تبليغاتX
کونفوسیونیم ایزدی
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:43

ايزديسم

 

پروفسور رشاد ميران: ترجمه بهزاد خوشحالي

 

IZADISM

 

Dr.RASHAD MIRAN/T:BEHZAD KHOSHHALI

 

ايزدي‌ها جمعيتی آييني در مناطق كردنشين هستند كه به شيوه‌ي يك گروه كوچك در كردستان زندگي مي‌كنند. به خاطر آنكه تاكنون سرشماري كلي و جامعی از "ايزديان" به عمل نيامده است نمي‌توان جمعيت آن‌ها را برآورد نمود اما براساس تخمين‌هاي گوناگون و با در نظر گرفتن تراكم آنها در مناطق مختلف، حدود جمعيت آنها نزديك به دو ميليون نفر برآورد مي‌شود.

اكثريت ايزدي‌ها در كردستان (عراق) در "سنجار" و "شيخان" و روستاهاي اطراف زندگي مي‌كنند. از روستاهاي منطقه‌ی سنجار مي‌توان به اين‌ها اشاره كرد: به رده ملي،" "مانياكرس"، "جداله"، "ترف" "كويس" ، "داديكه"، "ساموكه"، "هبايه"، "مندكان"، "حاتمي" ، "تل قصب"، "كرسين"، "بكران"، "يوسفان"، "مهركان"، "دلكان" . روستاهاي ايزدي نشين " شيخان" نيز اينها هستند: "باعزرا" (پايتخت)، "عين صوفني" "به عشیقه".

همچنين مناطق ميان "ارتوش" و رودخانه "گومل" و كوهستان "مقلوب" نيز ايزدي نشين هستند. در كردستان (تركيه) ايزدي‌ها در مناطق اطراف "دياربكر" ، "وان" ، "ارزروم" و در سوريه نيز در اطراف شهر "حلب" زندگي مي‌كنند.

در ارمنستان نيز جمعيت كوچكي از ايزدي‌ها در اين مناطق سكونت دارند: "آپاران"، "آشتاك"، "آرتيك" ، "بيدين"، "باساگچار"، "ديلژان"، "كوتايك"، "اكتيمبريان"، "تالين"، ايچمادزين" و "شائوميان" و اقليتي ديگر نيز در گرجستان و در اطراف "تفليس" سكونت دارند.

به نظر مينورسكي، ايزدي‌ها در ايران، تنها در يك روستا زندگي مي‌كند كه "چپارلو" در حومه‌ي "ماكو" است اما باور "گ. شپاژنيكوف" آن است كه شمار ايزدي‌هاي ايران حداقل 7/47% کل جمعيت آنهاست.

در يكي از سرشماري‌ها تخميني، جمعيت ايزدي‌ها اينگونه برآورد شده است: 64 هزار نفر در عراق، 60 هزار نفر در تركيه، 5 هزار نفر در ايران كه مجموعاَ 134 هزار نفر است. بيگمان اين تخمين واقعي نيست و جمعيت ايزدي‌ها به مراتب بيشتر است.

پیشه ی اصلي ايزدي‌ها كشاورزي و دامداري است. آنها گندم، جو، نخود، عدس و زيتون پرورش مي‌دهند و گاو و گوسفند و الاغ نگهداري مي‌كنند.

زياده روي نيست اگر بگوييم هيچ جمعيت آييني به اندازه‌ي "ايزدیسم"، توجه آيين پژوهان را به خود معطوف نداشته است. اگر چه تحقيقات ميدانی بسياري درباره‌ي آنها صورت پذيرفته اما تا به امروز نيز نمي‌توان به يك ديدگاه آشكار و روشن درباره ي ايشان دست يافت. با اين وجود، اكثر محققان و نويسندگان درباره‌ي دو نكته اشتراك نظر دارند:

نخست اينكه ايزدي‌ها كرد هستند.

دوم: آيين ايزدي‌ها النقاطي از اديان باستاني ونو به عبارتي يك آيين "سينكريتيك" است.

اكنون به برخي ديدگاه‌هاي پژوهشگران در اين باره مي‌پردازيم:

"توفيق وهبي" در مجموعه گفتار خود درباره ي آيين ايزدي، اين آيين را با "شيطان پرستي" يكی دانسته بر اين باور است كه گسترش متعارف پرستش مظاهر طبيعي، بنياد اين آيين است. "وهبي"، "ملك طاووس" فرشته‌ي آيين ايزدي و "دياوس پتير" هند و ايراني را از يك سرچشمه مي‌داند.

در نوشته‌اي ديگر كه "وهبي" به زبان انگليسي نگاشته است وي بر اين باور صحه مي‌گذارد كه ايزدي التقاطي از باورهاي آييني ميترايي و صوفيسم است كه در نهايت به "شيطان پرستي" گراييده است.

"فيلد" پژوهشگر آمريكايي "ايزديسم" را يك نظام آييني نمي‌داند بلكه معتقد است اين آيين، ملغمه‌اي از باورهاي بت پرستي، جوديسم، مسيحيت، اسلام و پس ماندهاي اديان شرق باستان است. بنياد آييني ايزديسم از نگاه فیلد، خشنود نگاه داشتن نيروهاي شر است كه در "ملك طاووس" نمود يافته‌اند و اين باور ، بازتاب عيني انديشه‌ي دو آلسيم ايراني است.

"دكتر جمال نبز" درباره‌ي آيين ايزدي باور ديگري دارد: " آيين ايزدي محصول التقاط پرستش مظاهر طبيعي هندو ايراني با آيين زرتشتي ، مانيسم ، جودیسم و اسلام است."

اكثر پژوهشگران آيين ايزدي ، كتاب "صديق الدملوجي" را كه حاصل زندگي چهل ساله‌ي او در كنار ايزدي‌هاست به عنوان يك مرجع به رسميت مي‌شناسند. از نگاه "دملوجي" ايزدیسم، سرچشمه‌اي "مانوي" دارد كه در ادامه، رنگ و بوي اسلامي به خود گرفته و سرانجام به صورت امروزي درآمده است: "كيشش سليمان سايغ " و "محمد امين ذكي" نظريه‌ي "دملوجي" را تأييد مي‌كند.

همچنين اتنوگرافيست روس، " ا.ايگزاروف" اين باور "دملوجي" را مي‌پذيرد اما "عبدالرزاق الحسني" ايزدي‌ها را زرتشتيانی مي‌داند كه اسلام آورده‌اند اما پس از مرگ "عدي بن مسافر"، يكي از جانشيان او فتواي بازگشت به آيين پيشين را صادر نموده است.

اما "سعيد الديوجي" باور ديگري دارد. از نگاه او، ايزدسيم نهضت "اموي" عليه خاندان پيامبر، "شيخ حسن" خليفه‌ي "شيخ عدي" و كتاب "الجلوه لارباب الخلوه" بوده كه عليه "عباسيان" به مبارزه برخاسته و نخستين انحراف از دين اسلام به شمار مي‌آيد.

"سعيد الاحمد" بر اين باور است كه ايزدیسم، ريشه در مقدسات بابلي و آشوري مانند پرستش "زوروان" الهه‌ي زمان دارد و  همچنين پس ماند‌هاي آيين زرتشتي و صوفيسم اسلامي را نيز مي‌توان در آن يافت.

"مار "  ايزديسم را آيين باستاني منطقه‌ي كردستان مي‌داند. از نگاه او اين آيين ملي و كردي بر ساير اديان و مذاهب تأثير گذارده است و به هيچ عنوان التقاطي نيست.

"حسن حسني شيخو" پژوهشگر كرد نيز ديدگاه "مار" را پسنديده و معتقد است بنياد ايزدیسم ، پرستش "دئيوه" است كه اسلام نتوانست آن را از ميان بردارد.

اما "ويلچفسكي" ايزديسم را آيين مهاجران به كردستان مي‌داند كه با صوفيسم تركيب شده تا به آيين مشترك "ماگي ماتريالسيتي" مهاجران و ايده آليسم دراويش مسلمانان تبديل شود هر چند همين نويسنده در جايي دیگر ايزدیسم را نوعي "مذهب سني افراطي" معرفي مي‌كند.

همچنان كه بعداَ نشان خواهيم داد آيين ايزدي، يك نظام آيينی كاملاَ مستقل است كه اگر چه از اسلام تأثير پذيرفته اما نمي‌توان آن را در قواره‌ي آيين اسلام گنجانيد.

برخي نويسندگان عرب معتقدند آيين ايزدي طريقت دراويش اسلامي سده‌هاي يازده و دوازده است كه به مبدأ "حلول" باور داشته و "شيطان" را بري از گناه مي‌دانستند. از اين دسته مي‌توان به "احمد تيمور" و "عباس العزائي" اشاره كرد.

اما ديدگاه آيين پروژه روسي" ا. ا سميونوف" را بايد عميقاَ مورد توجه قرار داد. وي پس از آن که متن مقدس ايزدي‌ها را از انگليسي به فارسي ترجمه مي‌كند، به تحليل ديدگاه‌هاي مترجم انگليسي " ج. جوزف پرداخته مي‌گويد:

" در ميان ايزديان، باور به خدا آنگونه كه نزد مسلمانان و مسحيان وجود دارد نيست. يگانه چيزي كه ايزدي‌ها را به مسلمانان، كليمي‌ها و مسحيان نزديك مي‌كند باور به خود خداست. ايزديسم آشكارا نشان داده است كه خداوند تنها جهان را آفريد است و سپس اداره و رهبري جهان را به هفت خداوند ديگر سپرده است. "

به باور ما آيين ايزدي يك آيين التقاطي يا "سينكريتي" است چون اعتقادات گوناگون چون توتمسيم، تابوئیسم، يگانه پرستي، چند خدايي، اسلاميسم، جودیسم و مسحيت را همزمان در خود دارد.

اين را نيز بايد اضافه كرد كه تا كنون نيز تاريخ  ايزدي‌ها به روشني تبيين نشده است، بنابراين تلاش براي يافتن تاريخ كونفسیونيم ايزدي- حداقل پيش از سده‌ي دوازدهم ميلادي- با تمام موانع پژوهشي ، داراي ارزش‌هاي منحصر به خود است.

كونفسيونيم "ايزدي"

 

در گذشته، در كنار نام "ايزدي" همزمان از واژه‌ي "داسني" نيز براي ناميدن "ايزدي"ها استفاده شده است. "يا قوت حموي" جغرافي‌دان سده‌ي دوازده هجري، "داسن‌"ها را اينگونه معرفي مي‌كند: " نام كوه بزرگي در شمال موصل و در شرق دجله كه جمعيت قابل توجهي در آنجا زندگي مي‌كنند و آنها را "داسني" مي گويند.

"شرفخان بتليسي" مورخ كرد سده‌ي شانزدهم نيز با معرفي جغرافياي آنها به صورتي كه "حموي" نشان داده است، آنها را "تاسني" مي‌گويد. اين بدان معناست كه پژوهشگران پیش از آنكه "ايزدي‌"ها را به عنوان يك جمعيت مستقل بشناسند، ايشان را براساس جغرافياي محل زندگي معرفي مي كنند. "توفيق وهبي" واژه‌ي "داسني" را اوستايي و از ريشه‌ي "دئيوه‌یسنا" به معناي پرستندگان ديو" مي‌داند. "مسعود محمد" نيز ادعاي توفيق وهبي را تأييد و اضافه مي‌كند "بادينان" نيز به معناي "دينداران" و "پيروان اهل حق" است اما روشن نمي‌كند كه كوه "داسن" كه محل سكونت "ديوپرستان" است چگونه در منطقه‌ي بادينان قررا گرفته است؟ به هر حال، هم "وهبي" و هم "مسعود محمد" صرفاَ ريشه‌هاي زبان شناختي را مورد توجه قرار داده‌اند.

اكثر پژوهشگران كرد مانند مسعود محمد، جمال نبز ، شاكر فتاح ، احسان نوري پاشا، خليل‌بندي، خذر سليمان و ...اين گروه آييني را "ايزدي" و نه "يزيدي" مي‌دانند. مسعود محمد درباره‌ي ريشه‌ي واژه‌اي ايزد مي‌گويد: اين واژه ريشه سانسكريتي و ايراني دارد و واژگان "يزنه" اوستايي و "يجته" سانسكريتي از مصدر "یزنه" به معناي "پرستش" گرفته شده‌اند. اين واژه در زبان فارسي به "يز" و در كردي به "ايزد" تبديل شده است (ايزد در زبان فارسي نيز به معناي پرورگار مي آيد.م) بدين ترتيب معناي واژه‌ي "ايزدي" به معناي "پرستندگان " مي آيد.

"جمال نبز" نيز ريشه‌ي واژه‌ي "ايزدي" را به ايران باستان نسبت مي‌دهد اما بر اين باور است كه واژه‌ي "ايزد" همان "يزت" يعني نام ملايك زرتشتي و از امشاسپندان است. "يزت" در زبان‌هاي كردي و فارسي به صورت "يزدان" در آمده است.

از نگاه "نبز" ، "ايزدي" به معناي "پيرو خدا" است.

"شاكر فتاح" ضمن تأييد نظر "جمال نبز" با آوردن مثال از خود ايزدي‌ها كه جمله‌اي با عنوان "من اصالتاَ اهل يزد هستم" از شاپور دوم ساساني نقل مي‌كنند" "ايزد" و "يزد" را نزديك به هم مي‌داند. وي همچنين به جمله‌اي از كتاب مقدس ايزدي‌ها يعني "مسحفارش" اشاره مي‌كند كه ريشه ي "ايزد" از "يزديان" آمده است.

اما "عبدالرزاق الحسني" و "سعيد ديوه‌چي" دو آیين پژوه عرب ، واژه‌ي "ايزدي" را از نام "يزيدبن معاويه" خليفه‌ي اموي مأخوذ مي‌دانند. توفيق وهبي در اين باره مي‌گويد: " من به هيچ سندي در اين باره دست نيافتم."

"صديق دملوجي" در اين باره مي‌گويد: " خاندان ايزیدي در سده‌ي دوم و سوم هجري نيز وجود داشته‌اند و هيچ ارتباطي با "يزيدبن معاويه " و "اموي" ها ندارند. اين واژه نخستين بار در سال 1324 ميلادي و در كتاب "في‌الرد الرافضه و اليزيديه" " ابوافراس عبدالله بن شبل" آمده است.

"سامي سعيد احمد" نيز "ايزدي" را مأخوذ از واژه‌ي "يزد"- استان و شهرستان مركزي ايران مي‌داند.

در واقع، اين يك اشتباه آيتميولوژيك است كه ريشه‌ي واژه‌ي "ايزدي" را به "يزید" منتسب مي‌كند چون "ايزدي‌"ها خود را به همين نام مي‌نامند بنابراين "ايزدي" ايندوكونفسونيم و "يزیدي" اگزوكونفسونيم است.

در اين ميان " ا.ا.سميونف" نظر ديگري دارد: " احتمالاَ ارتباطي ميان ايزديان بين النهرين عليا و يزيدي‌هاي "چپترال" "كانژوت" و "افغانستان" كه مرواني مذهب هستند و خود را "اموي" مي‌دانند وجود دارد. .... مسلمانان ساكن اين مناطق مرواني‌ها را خارجي مي‌دانند..... شايد تشابه واژه‌ي اين دو نيز تصادفي باشد. .ي همچنين به ديدگاه "مار" اشاره كرده مي‌نويسد: "... ايزدي‌ها شايد پيروان مروان دوم خليفه‌ي اموي باشند كه مادر او كرد بوده و پش از خلافت، فرمانرواي بين النهرين عليا بوده است.

"ويلچفسكي" درباره‌ي ايزدي‌ها مي گويد: ساده‌ترين كار اين است كه به خود بقبولانيم ايزد نام يكي از الهگان منطقه و "ايزدي" به معناي "پيروان خدا" مي‌آيد.

اما ايزدي‌ها خود درباره‌ي آيين ايزدي چه مي‌گويند؟ " خدرسليمان" و "خليل بندي " دو پژوهشگر ايزدي واژه‌ي " ايزدي" را مأخوذ از "ايزدي" يكي از نام‌هاي خداوند مي‌دانند كه در اين متن چنين آمده است:

سلتان ئيزي ب نو پادشاهي (سلطان ايزي پادشاه است)

هه‌زاروئيك ناو له خو نايه (هزارو يك نام بر خود نهاده است)

ناوي‌مه‌زن هه‌ر خودايه (اسم اعظم همان خداست)

در يكي از متون ديگر چنين آمده است:

هه‌كه‌خودي كريئزدينه (خدا ايزدين است)

سه‌رناوي سلتان ئيزينه (نام بزرگ او سلطان ايزی است)

الحمدلله ئه‌م ب ئول و ته‌ر يقيدا خورازينه (سپاسي خداي را كه ازمنش و روش خود خشنود است.)

در متون ديگري نيز مي‌توان واژه‌ي "ايزي" به معنا كلي "پيرو خدا" را يافت و همچنانكه ويلحفسكي مي‌گويد نام الهه‌ي باستاني منطقه يعني "ايزي" همچنان در ميان "ايزدي" ها باقي مانده است.

بدين ترتيب مي توان به اين قناعت دست يافت كه اصل واژه همان "ايزدي" است كه ايزديان خود را به اين نام مي‌خوانند و هيچ سندي وجود ندارد كه اين نظام آييني را به "يزديدبن معاويه"  "منتسب و منسوب" كرد. واژه‌ي ايزدي يك واژه‌ي واجد وجوه "تاريخيت" باستان و آيين وبومي ساكنان "داسن" و اطراف آن است.

 

خلاصه‌اي تاريخي از ايزدیسم

 

پيش از همه چيز بايد به اين نكته اشاره كرد كه منابع مستند درباره ي تاريخ ايزدي‌ها به ويژه براي دوران كهن بسيار اندك است. همزمان منابعي نيز كه مي‌توان به آنها اشاره نمود داراي تفاوت‌هاي بسياري هستند كه مي‌توانند تبديل به موانع بزرگي از بررسي تاريخي اين آيين شوند.

بخش اعظم دانسته‌ها درباره ايزدي‌ها از سوي مسلمانان، مربوط به "شيخ عدي بن مسافر" (وفات 1160 ميلادي) است كه دره‌ي "لالش" زندگي كرده و طریقت خود را (عدوي) از آنجا گسترش بخشيده است. نخستين نويسنده‌ي عرب كه درباره‌ي ايزدي‌ها سخن به ميان آورده "عبدالكريم سمعاني" (وفات 1167 ميلادي) است. وي اگر چه معاصر "عدي بن مسافر" است، اما از بردن نام او پرهيز كرده در كتاب "الانساب" مي‌نويسد: "در كوههاي" حلوان عراق ، جمعيت بزرگي از ايزديان را ديدم كه در روستاهاي منطقه به حالت فقر و نداري زندگي مي‌كنند و يزيدين معاويه را امام بر حق خود مي‌دانند." شايد به همين خاطر بوده است كه صديق دملوجي بر اين باور است كه اين جماعت، ايزدي‌هاي مورد نظر ما نبوده‌اند.

از نگاه دملوجي، نخستين كسي كه از "ايزديان" نام برده است- همچنانكه پيش از اين گفتيم ابوفراس عبدالله بن شبله است كه در كتابي كه به تاريخ 1324 نگاشته است از آنها به عنوان يك گروه آيين نام مي‌برد اما اين تاريخ، بسيار ديرتر از دوران "عدي بن مسافر" و احياناَ مبدأ آييني ايزدي است.

در منابع اسلامي پيش از سده‌ي دوازدهم، نمي‌توان چيز زيادي درباره‌ي ايزدي‌ها يافت. تاريخ نگار سده‌ي دهم "البطري" به رويدادي اشاره مي‌كند كه در منطقه‌ي "ايزدي" ها اتفاق افتاده و آن نهضت "مير جعفر بن معر حبشي كرد" در كوه "داسن" است اما هيچ اشاره‌ي به آيين و اعتقاد مير جعفر و پيروان او نمي‌كند.

از نگاه ما، نام نبردن از ايزدي (داسني) در منابع اسلامي پش از سده‌ي دوازدهم، هرگز بدين معنا نيست كه آنها در آن دوران وجود نداشته‌اند بلكه مي‌توان گفت در آن زمان گروه‌هاي بت‌پرست و نامسلمان و كساني كه بعدها ايزدي خوانده شدند هنوز به مثابه يك گروه متحد و يكپارچه تكامل نيافته بودند بنابراين تنها نهضت مير جعفر در تاريخ اشاره شده است و بس. اما با استناد به برخي اسناد مي‌توان نمايه‌اي از وضعيت ايزدي‌هاي پيش از سده‌ي دوازدهم نيز ترسيم كرد. كيشش گريگوري ماكستروس (وفات 1058 ميلادي) در پاسخ نامه ي يكي از كشیشان روم مي‌نويسد "گروههايي هستند كه خورشيد مي پرستند به زرتشت پارسي اعتقاد دارند و "شمسيه" ناميده مي‌شوند. آنها در بين النهرين زندگي مي‌كنند و از ترس مسلمانان، خود را مسيحي مي‌خوانند. " احتمال مي‌رود مقصود از "شمسيه" "خورشيد پرست" ايزدي‌ها باشد چون ايزدي‌ها خورشيد را تقديس مي‌كنند كه اگر اينگونه باشد نامه‌ي كشيش "ماكستروس" نخستين منبع تاريخي ايزدي‌ها بيش از سده‌ي دوازدهم است.

همچنين يك منبع مسيحي نيز درباره‌ي ايزديان وجود دارد كه مربوط به دوران متأخر است. اين منبع نامه‌ي " اِميشوع ربن" است كه در حدود 1452 به زبان سرياني (كلداني) نگاشته شده است. در اين نامه آمده است: " سفر پسر احمد كردي" (پدر عدي بن مسافر) از عشاير "تيرهيني" است كه تابستان‌ها به كوههاي "زوزان" سفر مي‌كند و زمستان نيز به دشت‌هاي موصول بازمي‌گردد.

ملت ايزدي كه اهل كوه‌هاي زوزان بودند با پدر عادي رفت و آمد مي‌كنند و چون خدمتكار اين خاندان خدمت مي‌كنند. آنها براي "عدي" هديه مي‌آورند و پدر عدي نيز با رويي گشاده از آنها پذيرايي مي‌كند. آن‌ها تمايل بسياري به خوردن مشروبات الكلي دارند و حدود 650 خانوارند. "عدي" اسماَ مسلمان بوده و در واقع پيرو مذهب "تيرهي" است.

از نامه چنين بر مي‌آيد كه "عدي بن مسافر" كرد و اهل اين منطقه بوده است، بنابراين نبايد همان "عدي " باشد كه اهل شامات بوده و بنيانگذار طريقت "عدويه" است.

درباره‌ي "تيرهيني" ها نيز بايد گفت دراين باره، اطلاعات تاريخي دقيق وجود ندارد به جز آنكه "ابن اثير" مي گويد:

تيراهيان، تهديد بزرگي براي امت اسلامي هستند. آنها كافرند و هيچ دين و مذهبي ندارند و زنان ايشان، چند شوهر اختيار مي‌كنند.

"دكتر سامي سعيد" درباره‌ي "تيراهيان" مي‌گويد: "شمسيه و تيراهي، جماعتي هستند كه بعدها به نام ايزدي شناخته شدند همچنين در ميان ايزدي‌هاي امروز، گروهي به نام "شمسي" نيز وجود دارند.

اين گروهها بعدها در اثر تكامل قومي يا تأثيرپذيري از ايزديان، نام "عمومي" ايزدي يا ايزي به خود گرفته و به ساخت آييني امروزين دست يافتند، هر چند در منابع اسلامي، تاريخ ايزدي از سده‌ي دوازدهم با ورود شيخ عدي بن مسافر به منطقه‌ي ايزدي‌ها و سكونت او در دره‌ي "لالش" آغاز مي‌شود.

به موجب اين منابع، "شيخ عدي" صوفي نام آوري بوده كه جهان اسلام را ديده و با بزرگان اسلامي چون عبدالقادر گيلاني، مهروردي ، حلواني و.... حشر و نشر داشته و سرانجام از "لالش" سكونت گزيده و با آباد كردن يك ويرانه‌ي مسحيان آن را خانقاه خود كرده است. شيخ عادي گويا بنيانگذار طريقت عدويه بوده و پيروان بسياري در اطراف خود گردآورده است.

اغلب نويسندگان عرب بر اين نكته پافشاري مي‌كنند كه شيخ عادي نسباَ اموي و نوه ي مروان حكم بوده و "عدي" از روستاي "بيت فار" بعلبك به اين مكان (لالش) آمده است.

بايد به اين نكته هم توجه كرد كه نام شيخ عدي در منابع گوناگون به شيوه‌هاي مختلف چون "عدي بن مسافر الاموي" "عدي بن مسافر كردي" ، "عدي بن مسافر الهكاري" و "عادي بن‌مسفر‌الكردي" آمده است.

دكتر سامي سعيد درباره باور و انديشه شيخ عدي مي‌نويسد: " اهل سنت و جماعت، دشمن شيعه و معتزله، مخالف بدعت گذاري و هودار امويان بود و به هيچ عنوان اجازه نمي‌دادند كسي نسبت به يزدبن معاويه بدگويي كند.

وي همچنين مي‌گويد: " شيخ عادي به مانند حلاج به حلول باور داشت و چند بيت شعر نيز در اين باره سروده است. نويسندگان ديگر اين باور را تأييد نمي‌كنند.

همچنانكه از منابع بر مي‌آيد، شيخ عدي هواخواهان بسياري داشته است اما نكته مهم اين است كه در ميان اين هواداران، هيچگاه به پيروان نامسلمان وجود نداشته است. به استناد پژوهش‌هاي آييني، پيروان شيخ عدي پس از مرگ او، راه افراط پيمودند و با رساندن مقام شيخ به خدايي، به پرستش او روي آوردند.

آشكار است كه بزرگ آيين شيخ عدي به هيچكس اجازه نخواهد داد او را به مرتبه‌ي خدايي برساند.

نوشته شده توسط این وبلاگ به بررسی آثار بهزاد خوشحالی می  | لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:40

ايزديسم (2)

 

پروفسور رشاد ميران: ترجمه بهزاد خوشحالي

 

گمان غالب آن است كه بزرگي شیخ عدی به جايي رسيده باشد كه بوميان نامسلمان منطقه نيز چون يك رهبر حرمت او را پاس داشته باشند و او نيز تلاش بسياري براي مسلمان كردن آنها به عمل آورده باشد اما عليرغم تلاش بسيار و تأثيرات اين آيين بر آنها، وي سرانجام موفق به اين كار يعني مسلمان كردن بوميان نشده و اين آيين به شيوه‌ي التقاطي درآمده است.

شايد آنچه در گسترش انديشه‌ي ايزدي در ادامه موثر بوده است اتحاد قومي بزرگ ميان اعضاي اين گروه بوده كه با رهبري شيخ "عدي" به انجام رسيده و به تأسيس يك نهاده سياسي اجتماعي نيرومند كه حتي مي‌توان آن را يك دولت اوليه نيز ناميد انجامیده است.

بيگمان، اتحاد قومي نيازمند بنيادهاي فكري و ايدئولوژي است تا نخست روابط اجتماعي و سياسي و اقتصادي را در داخل انسجام بخشد و سپس به صيانت از خود در برابر تأثير و نفوذ مناسبات خارجي بپردازد. در اين ميان آيين ايزدي ابتدا موفق به انسجام بخشي به روابط داخلي شده و در ادامه توانسته است با گرته برداري آييني از اديان اسلام، مسحيت و يهودي، چارچوبه‌اي نظام مند براي خود خلق كند. تأثير شيخ عدي بر اين مقاله چنان نيرومند بوده كه يك نويسنده‌ي عرب را وا داشته است در مورد او بگويد: " شيخ عدي در تلاش بوده است تا به مقام"الاموي المنتظر" ارتقا يافته و يك دولت اموي تأسيس كند.

پس از وفات شيخ عدي در سال 1160 ميلادي، بردارزاده‌ي او "ابوبركات" فرزند "سخر" فرزند "مسافر " خليفه‌ي او شد. وي نيز چون سلف خود، بسيار مومن بوده و پس از وفات در "لالش" به خاك سپرده شده است. پس از ابوبركات، پسر او "ابوالمفاخر شيخ عدي" جانشين پدر مي‌شود. او نيز در سال 1217 وفات مي‌يابد و مرقد او در لالش است.

شمش الدين ابو محمد حسين (تولد 1194) معروف به شيخ حسن پس از پدر به خلافت رسيد. شيخ حسن ملقب به "تاج العارفين" است و ايزدي او را "حسن بصري" مي‌دانند. شيخ حسن انساني بسيار توانا بود و در شعر و نگارش دستي داشت. مهم‌ترين كتاب او به نام "الجلوه لاهل الخلوه"، به زودي از ميان رفته است اما گمان مي‌رود محتواي اين كتاب، پندها و نصايح شيخ حسن بوده است.

گويا شيخ حسن نفوذ و تأثير بسياري در منطقه داشته است. گفته مي‌شود "اتابك موصل" (بدرالدين لؤلؤ) در تلاش بوده است مذهب شيعه را در منطقه تبليغ و ساكنان را به اين مذهب درآورد اما با مقاومت شيخ حسن روبرو شده است. سرانجام در سال 1246 اتابك، شيخ حسن را بازداشت و پس از كشتن او، به لالش هجوم برده و با كشتن بسياري از ساكنان منطقه و پيروان شيخ حسن، مرقد شيخ عدي را ويران و استخوان‌هاي او را سوزانده است.

بدين ترتيب، روشن مي‌شود كه راهبر اصلي نهضت آييني و سياسي ايزدي شيخ حسن است كه مي‌توان او را بنيانگذار ايدئولوژي ايزديسم نام نهاد. همچنين كتاب او يعني "الجلوه لاهل الخلوه" مبين ديدگاه‌هاي نظري او و در واقع "نظريه‌ي ايزدیسم" بوده و بعيد نيست كه نابودي اين كتاب بي‌ارتباط با اين مسأله نباشد.

"اين تيميه" در سده‌ي سيزدهم هجري در "مجموعه الرسايل الكبري" درباره‌ي ايزدي‌ها مي‌گويد: روزگار شيخ حسن، اين جماعت (ايزدي‌ها) راه افراط پيمودند و با اقدامات نابجا و زياده روي، منزلت خدايي براي "شيخ عدي" قايل شدند كه اين برخلاف انديشه‌ي شيخ "عدي" و اسلام انديشي او بود.

در كنار شيخ حسن، برادر او شيخ فخرالدين نيز اثر و نفوذ بسيار داشت. شيخ فخرالدين در ايام خلوت شيخ حسن، وظيفه‌ي راهبري ايزديان را بر عهده‌ مي‌گرفت و بر همه چيز نظارت مي‌كرد. به همين خاطر ايزديان حرمت ويژه‌اي براي او قايل بوده او را خداوتد هفتم مي‌دانند. در "مسحفارش" نيز آمده است كه "فخرالدين"، خود "نوراييل" است كه روز "شنبه" خلق شده است و والا مرتبه‌ترين شخص آييني ايزدي يعني "باباشيخ" نواده‌ي فخرالدين است.

در همان دوران شخصيت آييني ديگري به نام "شيخ مند" نيز كه پيروان بسيار داشته در "حلب" سوريه زندگي مي‌كرده است.

پس از شيخ حسن "پسر او" شيخ شرف الدين" به خلافت رسيد. او در "موصل" سكونت گزيد و تلاش ‌كرد به هر شيوه‌ي ممكن از اتابك پرهيز كند اما در سال 1256 توسط مغول‌ها كشته شد.

نكته‌ي قابل تعمق اينكه از خاندان شيخ عدي كساني وجود داشتند كه از "ايزديان" دوري گزيده بودند. به عنوان مثال پسر دوم شيخ عدي يعني "تقي الدين عمر" با دوري گزيني از پدر، طريق علم و ادب  پيش گرفت. ايزديان نيز نامي از او به ميان نمي‌آورند. در همان خاندان، فرمانرواياني نيز بودند كه در عين حكومت بر شام رابطه‌ي آييني چندان با شيخ و ايزديان نداشتند.

امام بزرگ شهر "دمشق" يعني شيخ تقي الدين احمد الحراني (وفات 1327) در نامه اي به ايزديان از ايشان خواسته است از خدا ترسيده به راه راست بازگردند و از پرستش مشايخ دست بدارند. اين نامه نشان مي‌دهد كه در آن روزگاران به دليل سير نزولي قدرت اسلامي ، تأسيس ميرنشين‌هاي گوناگون. ظهور آيين‌هاي مذهبي نو پديد و اعتقاد روز افزون به تناسخ ، آيين ايزدي به تدريج گسترش يافت و چون يك نظام مذهبي مستقل اسميت پيدا كرد.

سده‌ي شانزدهم، به دوره‌اي نوين در تاريخ سياسي ايزدي‌ها تبديل شد. در اين دوره دولت عثمانلي در آغاز تأسيس خود ارزش بسياري براي ايزديان قايل و به آنها تكيه كرد. در سال 1543 منطقه‌اي اربيل به مير ايزدي "حسين بگ داسني" سپرده شد و بعداَ "سلطان سليمان" منطقه‌ي سوران را ضميمه‌ي اربيل كرد. "مير داسني" در اين دوران، فرمانرواي تمام منطقه بود.

از ديگر سو "عزت الدين يوسف كردي" (وفات 1543) كه از خاندان "شيخ مند" بود، ابتدا امارت "قيصر" و سپس فرمانروايي حلب را بر عهده گرفت. در همين سده (شانزدهم) ايزديان اميرنشيني بزرگ يه نام "قلب" و "باتمان" تأسيس كردند كه مناطق بوتان، دياربكر ، جزيره، زاخو و موصول را در بر مي‌گرفت همچنين "ميرزا پاشا داسني" كه يك ايزدي اهل "بعشيقه" بود در سال‌هاي (165-650) فرمانرواي موصل شد.

اقتدار روبه تزايد ايزدي در منطقه سبب شد مسلمانان نه تنها به زندگي مشترك با آنها قناعت كند بلكه رابطه‌ي آنها به قدري گسترش يافت كه منجر به تشكيل گروه هاي آييني بنيابيني (مسلمانان- ايزدي) شد. "ويلچفسكي" در اين باره مي‌گويد: "افزايش روز افزون قدرت ايزدي‌ها و فشارهاي سياسي و اقتصادي سبب شد" ايزدي‌ها" رو به انعطاف گذارده و اجازه دهند گروههاي آييني ديگر نيز وارد شوند، گروه آييني "ايزدي- مسلمانان" تشكيل شد و عشايري "بوهتي "، "بوهتي"، "محمودي" و "دومبلي" به اين سلك در آمدند. همچنين عشاير "ناجينان" (در شمال سيرت)، "دوركان" و "داسيكان" و "عليان" (در منطقه‌ي تور عابدين) و بخش از عشاير "مامه‌رش" (در جنوب كردستان)، "ايزدي مسلمانان " شدند.

به همين خاطر كردهاي "بوتان"- ايزدي و مسلمان سوگند مشترك دارند: سوگند به مسحفارش كه در ويرانه‌هاي "جزير" گم شد.

با وجود قرابت‌هاي آييني، اين دوران چندان نپاييد و معادلات سياسي و تنگ نظري مذهبي، ايزدي‌ها را سرانجام از مركز به حاشيه راند. در سال‌هاي 1638 و 1655 ملك احمد پاشا والي كردستان شمالی، چند مرتبه ايزديان را سركوب كرد. بعدها در سال 1800 ابراهيم پاشا بابان نيز آسيب جدي به ايزديان وارد ساخت هر چند يورش مير سورانه" در سال 1832 عليه ايزديان خونين‌ترين تهاجم عليه ايشان به شمار مي‌آيد.

با وجود سركوب و كشتار ايزديان، اين گروه از ميان نرفت و سيماي اتنو آييني ايشان در منطقه همچنان محفوظ ماند.

كتاب مقدس ايزديان

 

ايزديان دو كتاب مقدس دارند: "جلوه" و "مسحفارش". تمامي آيين پژوهان در مورد وجود اين دو كتاب به عنوان كتاب مقدس ايزديان اتفاق نظر دارند. در اين ميان، تنها " گ.ا.شپاژنيكوف" بر اين باور است كه ايزديان علاوه بر اين دو كتاب ، كتاب ديگري به نام "مسحفاآفرين" دارند كه البته هيچ سندي براي اين ادعا ارايه نمي‌كند.

محتواي "جلوه" شامل اندرزهاي خداوند براي ايزديان، حلال و حرام ، جزا و پاداش و توانايي‌ها و صفات خداوند است.

همچنين به جايگاه ايزديان در ميان انسان‌ها اشاره و چگونگي رفتار با پيروان ساير اديان را نشان مي‌دهد.

هر چند آراي متفاوتي درباره نويسنده و تاريخ نگارش آن وجود دارد اما غالب پژوهشگران، نويسنده‌ي آن را "شيخ عدي" مي‌دانند. در مسحفارش نيز به چگونگي افزايش جهان و انسان و نسبت ايزديان اشاره شده است. اين كتاب نيز منسوب به "شيخ حسن" است. "امين زكي بك" بدون اشاره به اسناد، سال نگارش "مسحفارش"را 1342 مي‌داند.

با توجه به مطالب موجود در "مسحفارش"، مي‌توان سده‌ي نوزدهم را تاريخ نگارش اين كتاب دانست. به عنوان نمونه، در بخش هفتم اين كتاب آمده است كه هر سال ، "سنجاق" يعني پيكره‌ي "ملك طاووس" را به سرزمين "مسقوف" مي‌فرستند. مسقوف نيز همان "مسكو" پايتخت روسيه است. ايزدي‌ها نيز تنها در قفقاز زندگي و بشتر در ارمنستان سكونت دارند. قفقاز نيز تنها در سده‌ي نوزدهم ضميمه‌ي روسيه و ارمنستان نيز به عنوان ولايت "گوبيرنيا" ي ارمنستان شناخته شد. بنابراين، بسيار بعيد مي‌نمايد كه ايزدي پيش از سده‌ي نوزدهم، نام روسيه را شنيده باشند همچنين شهر مسكو نيز تا دوران متأخر از نام و آوازه‌اي آن چنان برخوردار نبوده است، اما از سدي نوزدهم به اين سو، با قرار گرفتن جمعيت قابل توجهي از ايزديان تحت حاكميت روسيه ، آنها ناچار شده‌اند "سنجاق" را به مسكو بفرستند. اين گمان نيز وجود دارد كه به دليل برخي ملاحظات ، نام سرزمين "مسقوف" بعدها به "مسحفارش" اضافه شده باشد.

"جلوه" و "مسحفارش" به زبان كردي و الفباي ويژه نگاشته شده و به بسياري از زبان‌ها برگردانده شده‌اند. نخستين تر جمه از كتاب مقدس ايزديان در سال 1895 توسط " ايي.جي.بروان" به زبان انگليسي انجام شده است. در سال 1900 "س.جيامين" اين كتاب را به زبان ايتاليايي و "انستاسیا ماري كرملي" در 1911 هر دو كتاب را به زبان فرانسوي ترجمه و در مجله‌ي "انتروپوس" منتشر نموده است. پژوهشگر اتريشي" م.ب . بيتنز "نيز در سال 1913 اين متون را به زبان آلماني ترجمه نموده و "ا.ا. سميونوف" در سال 1927 ترجمه‌ي روسي آن را منتشر نموده است. كتاب ايزديان در چند مرحله به زبان عربي نيز برگردانده شده است.

همچنان كه بيشتر گفتيم هنوز هم بحث‌هاي فراواني در مورد نويسنده و زمان نگارش كتاب‌هاي مقدس ايزديان وجود دارد. برخي نويسندگان اين دو كتاب را يك صوفي مسلمانان و برخي ديگر كيشش مسيحي مي‌دانند و برخي نيز بر اين باورند كه نويسندگان دو كتاب، دو شخص مجزا بوده‌اند.

"قناتي كوردو" درباره‌ي نويسنده، زبان و الفباي نگارش اين كتاب ها پرستش‌هاي چند مطرح نموده است:

1- اگر نويسندگان كتب مقدس ايزدي كرد نبوده‌اند چرا كتاب را به زبان عربي سرياني يا عبري ننوشته و از الفبايي ويژه استفاده كرده‌اند؟

2- اگر نويسنده‌گان نسطوري با مسلمانان بوده‌اند چرا كتاب ها را به كردي نوشته‌اند؟

3- اگر نويسندگان كرد نبوده اند قاعدتاَ نمي‌بايست سبك نگارش آنها به زبان كردي مناسب بوده باشد در حالي كه شيوه‌ي نگارش، نشان از تسلط كامل نويسنده يا نويسندگان دارد.

"قناتي كوردو" سرانجام به اين باور مي‌رسد كه نويسنده‌ي "جلوه" و "مسحفارش" كرد بوده و اين كتاب‌ها به لهجه‌ي سوراني و نه كرمانجي كه ايزديان بدان تكلم مي‌كنند- نگاشته شده است. وي همچنين نويسنده‌ي هر دو كتاب را "عدي بن مسافر" مي‌داند.

درباره‌ي مليت "شيخ عادي" نيز اگر چه مسحيان، او را كرد و مسلمانان؛ عرب مي‌دانند اما چون در "مسحفارش" به مليت "لبناني" و شهر "بعلبك" به عنوان زادگاه وي اشاره شداست ما نيز همين باور را مي پذيريم.

اكنون با توجه به متون كتاب مقدس ايزديان كه به زبان‌هاي كردي، روسي و انگليسي آمده و به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته است به بررسي محتواي اين كتب مي‌پردازيم.

ملك طاووس

 

مهمترين نقش در آيين و كتب مقدس ايزديان، مربوط و متعلق به خداوند بزرگ آنها "ملك طاووس" است كه در نخستين روز آفرينش دنيا، يعني "يكشنبه" آفريده شده است. اگر چه زندگي و نقش "ملك طاووس" بسيار شبيه "شيطان" در اسلام و به عبارتي "عزرايل" است اما "ملك طاووس" در ايزديزم سرچشمه‌ي بدي‌ها نيست چون سخني از نيروهاي اهريمني به ميان نمي‌آيد. به باور ايزدي، همه‌ي بدي‌ها از نهاد خود انسان بر مي‌خيزد. در آياتي از متون مقدس ايزديان نيز به اين موضوع اشاره شده است:

نه فسي چه‌ندي تو دكه‌ي گوماني/ تو خالي نابي ژغه‌دري دوخاني/ ته خه‌ياله خوداني خو خلاس كه‌ي ژئيمان

همچنانكه در "جلوه" و "مسحفارش" نيز آمده است ملك طاووس ، يگانه ملايكه بوده كه از فرمان خداوند براي سجده بردن بر آدم سرپيچي نموده است. اين روايت اگر چه تا حد زيادي به روايت‌هاي اسلامي شباهت دارد اما در يك نكته از اسلام متمايز مي‌شود و آن هنگامي است كه "ملك طاووس" از اقدام خود دفاع و مي‌گويد: " من جز خدا به كس ديگري سجده نخواهم برد" به همين خاطر، خداوند سخن او را نيك پذيرفته و به پاداش اين جمله، او را فرمانرواي تمامي فرشتگان كرده است.

براساس متون "مسحفارش"، ملك طاووس به فرمان خداوند خورشيد را آفريد و خود، خداوند خورشيد شد. همچنين ملك طاووس به فرمان خداوند انسان را فريفت تا گندم بخورد و موجبات اخراج او از بهشت فراهم آيد. اما در متن مسحفارش تصحيح شده توسط شاكر فتاح ، ملك طاووس ، اين اقدام را بدون آگاهي خداوند انجام مي‌دهد اما مشمول عفو واقع مي‌شود. اما براساس متون "جلوه" ملك طاووس، خود، پرودگار است ، از ازل وجود داشته است و خود كتاب "جلوه" را براي هدايت و راهنمايي انسان‌ها نازل نموده است.

ملك طاووس در "مسحفارش" يكي از هفت ملايك خداوند است اما در جلوه، خود خداست. با وجود تقدس هر دو كتاب و مرجعيت آنها به عنوان كتاب‌هاي مقدس ايزديان، تناقضاتي چند ميان جملات و متون هر دو كتاب وجود دارد. نام "ملك طاووس" از نام پرنده‌ي "طاووس" گرفته شده و اين نيز قابل تعمق است چون طاووس از تمامي پرندگان زيباتر و ارزشمندتر است.

اما نكته‌ي جالب كه مي‌توان بدان اشاره كرد آن است كه پيكره‌اي كه "ايزدي" از طاووس مي‌تراشند اگر چه مانند پرندگان است اما هيچ شباهتي به "طاووس" ندارد چون اين پرنده در كردستان وجود نداشتند و پيروان آن زمان، هرگز يك طاووس واقعي را به چشم نديده‌اند.

آراي گوناگون درباره‌ي نقش محتواي طاووس در آيين ايزدي وجود دارد. " آ.جوزف" به زبان روسي، پيدايش پيكره‌ي طاووس را نماد پيوند آييني ايزدي با اسلام و سمبل زيبايي مي‌داند. از نگاه او واژه‌ي طاووس به وفور در نوشته‌هاي صوفيسم ايراني آمده است: طاووس فردوس، طاووس سودره، طاووس خلوده. همچنين چند صوفي ايراني نيز لقب طاووس دارند : "ابوسعيد منهانه‌اي، ابوالفضل سوراجي و سراج كه لقب همه‌ي اين بزرگان تصوف "طاووس الفقرا" است.

"امين زكي" نام "طاووس" را مأخوذ از "تيوس" يوناني به معناي خداوند مي‌داند. اما "ديوه‌چي" درباره‌ي طاووس ايزديان افسانه‌اي تعريف مي‌كند كه گويا يك خروس خوان به نام "ديك العرش" (خروس عرش) بر تخت خداوند نشسته و روزي پنج بار فرشتگان را براي دادن "اذان" خبر مي‌كند.

"جي كوير" اسطوره شناسي انگليسي مي‌گويد: " تصوير يا پيكر پرنده‌اي كه روي درخت ايستاده باشد به معناي يگانگي روح و ماده است. اين ماده همچنين مي‌تواند سمبل الهه‌ي خورشيد هم باشد."

به هر حال و به احتمال بسيار، انتخاب طاووس از سوي ايزديان به عنوان خداوند اعظم به خاطر زيبايي آن بوده است. ايزديان احترام بسياري براي خروس قايل هستند و خوردن گوشت خروش نزد آنها حرام است. اين نگاه تقديس آميز به پرندگام نيز همان "توتمسيم" است چرا كه در افسانه‌ي آفرينش ايزديان، اين نكته مشاهده مي‌شود كه خداوند و جبرييل و شيخ حسن (شيخ‌سين) پرنده بوده‌اند. بدين ترتيب، ايزدي نه تنها خود را اسلاف پرندگان بلكه خداوند و فرشتگان را نيز پرندگان مي‌دانند. در افسانه‌اي ديگر چنين آمده است كه خداوند، پيش از همه "گوهر سفيد بالدار" آفريد. اين گوهر بالدار ، چهل هزار سال نزد خداوند باقي ماند..... اين نيز به نظر ما سندي قاطع براي توتم بودن پرندگان نزد ايزديان است.

ايزدي پيكره‌اي برنزي از ملك طاووس ساخته‌اند و آن را "سنجاق" مي گويند. " سنجاق" پيكر پرنده‌اي است كه بر روي شاخه‌ي درخت نشسته است. ايزديان هفت سنجاق دارند كه در پايتخت آييني آنها "لالش" نگهداري و هر يك مربوط به منطقه‌اي است:

1- طاووس ايزي (عنزل):

سنجاق اعظم و ويژه‌ي شيخان، منطقه‌ي ايزدي نشين در كردستان (عراق) است. طاووس ايزي، هر سال، سه بار در روستاهاي منطقه‌ي "شيخان " گردانده مي‌شود.

2- طاووس سنجار: هر سال يك بار در روستاهاي منطقه‌ي "سنجار" گردانده مي‌شود.

3- طاووس حلب: سالي يك بار نزد ايزديان حلب در سوريه برده مي‌شود.

4- طاووس خالدي: طاووس ويژه‌ي دياربكر در كردستان (تركيه) است.

5- طاووس مسقوف: طاووس ايزديان ارمنستان است.

6- طاووس تبريز: طاووس ايزديان ايران است.

7- طاووس زوزان: طاووس منطقه‌ي "حكاري" است.

رفتن "سنجاق" به مناطق مختلف ، آداب و رسوم خاص دارد كه آن را "تاوس گيران" يا "طاووس گرداني" مي‌گويند. به مجرد آنكه طاووس به منطقه‌ي مورد نظر مي‌رسد ايزديان به خوشي پرداخته، در برابر آن سجده مي‌كند و ضمن خواندن دعا، پول و خيرات جمع‌آوري مي‌كنند. "طاووس گردانان" از "قواله" ها انتخاب مي‌شوند كه درجه‌ي آييني آنها پس از "پير" است و به نظر "ويلحيفسكي"، رابطه‌ي مستقيم بار رهبران ايزدي يعني كميته‌ي عالي شيخ و مير ساير اعضاي رده بالاي ايزدي دارند.

براي اجراي مراسم "تاوس گيران"، چند "قوال" به مديريت يك بلده‌ي ناطق، با دف و سرنا و تنبور، "سنجاق" را به منطقه‌ي مورد نظر مي‌آورند. علاوه بر "قه‌وال" و "بلده"، مسوول آب "كاني سپي" (چشمه سفيد) نيز همراه جمع است كه "آب زمزم" (آب كاني سپي) را به عنوان تبرك، به زوار مي‌نوشاند. در كنار اين‌ها، خادم مرقد شيخ عادي، وكيل مير، قهوه‌چي و مهمتر از همه "نقيب" (نگهبان سنجاق) همراه گروه مي‌آيند.

هنگامي كه گروه در پشت سر "سنجاق" به منطقه‌ي مورد نظر مي‌رسند صداي ساز و آواز بلند مي‌شود، مردم به استقبال مي‌روند و هم آوا با يكديگر به روستا مي‌رسند. پس از رسيدن به روستا، رقابت ثروتمندان براي ميزباني "سنجاق" آغاز و هر كس پول بيشتري پرداخت و هديه‌ي فراوان‌تري پيشكش كند، سنجاق، ميهمان او خواهد شد. در خانه‌، بهترين مكان براي "سنجاق" در نظر گرفته شده و پس از آن، اهالي براي زيارت به منزل ميزبان مي‌آيند. "قواله"ها نيز در تمام مدت به وعظ و خطابه مشغول بوده ضمن اندرزگويي به زوار، از آنها نيز پول و هديه دريافت مي‌كنند.

"قواله" پول‌ها را به وكيل مير مي‌دهد تا او نيز پس از جمع‌آوري هدايا، آن را به "مير" تحويل دهد.

اين نكته را نيز بايد اضافه كرد كه اين روز در روستا، يك روز مقدس و مبارك است و اهالي به مناسبت آن، تن‌ها را مي‌شویند، لباس نو مي‌پوشند و بهترين خوراكي‌ها را در اين روز طبخ مي‌كنند.

مراسم "تاوس گيران" نه تنها يك مراسم آييني بلكه يك مدل اقتصادي اجتماعي براي جمع‌آوري و پس‌انداز پول است.

به لحاظ بار اجتماعي نيز مراسم "تاوس گيران" به معناي "مشاوره‌ي اجتماعي"، "حل اختلاف"، و "پايان دادن به مشاجرت " از سوي "مير" و نماينده‌ي او نيز هست.

"تاوس گيران" سالي يك بار انجام مي‌شود اما "طاووس ايزي" از اين قاعده مستثني است و هر ساله سه بار در منطقه گردانده مي‌شود.

همچنان كه پيش از اين نيز گفتيم جايگاه و ارزش ملك طاووس در آيين ايزدي چندان روشن نيست. در "جلوه"، ملك طاووس خود خدا و در "مسحفارش" سر كرده‌ي ملايك و خدايان است. از سوي ديگر، هر پيرو  آيين ايزدي ، هر شب پيش از خفتن بايد كلمه‌ي شهادتين را بر زبان جاري سازد: " تاوس مه‌له‌ك شه‌هد و ئيمانيد منه" (ملك طاووس شاهد ايمان من است). اما در يك آواز آييني به نام "قه‌ولي تاوس مه‌له‌ك"، ملك طاووس خود نيز به سان يك انسان معمولي از خداوند التماس و طلب ياري مي‌كند. با تمام اين احوال، ملك طاووس جايگاهي بسيار مقدس نزد ايزديان دارد.

 

شيخ عادي (عدي)

 

با اهميت‌ترين موضوع در آيين ايزدي پس از ملك طاووس ، وجود "شيخ عدي بن مسافر" است كه در برخي متون به جايگاه خداوند ارتقا يافته و در بعضي متون ديگر پيامبر، شيخ و يا يك انسان آييني است.

در "مسحفارش" نام شيخ عدي در كنار "هفت خداوند" كه در كار خلق گيتي بوده‌اند نيامده است، به همين خاطر اين گمان وجود دارد كه شيخ عدي در اين كتاب : خود خداوند است كه خداوندان ديگر را آفريده است اما اين گمان نيز به زودي و هنگامي كه به اين جمله برمي‌خوريم رفع مي‌شود: "آنگاه خداوند شيخ عدي را از سوريه به لالش برد" يعني نقش پيامبري به او سپرده شده است اما اين بار در دعاي "شهدا ديني" شيخ عادي در نقش سلطان ايزي يعني خداوند ظهور مي‌كند:

سلتان شيخادي په‌دشي‌منه / سلتان ئيزي په‌دشي منه (سلطان شيخ عدي پادشاه من است/ سلطان ايزي پادشاه من است).

به هر حال، آرامگاه شيخ عادي در "لالش" نزديك روستاي "باعزرا" قبله‌ي ايزديان است و هر ايزدي موظف است حداقل سالي يكبار مراسم حج را با رفتن به "لالش" به جاي آورد.

ايزديان خاك گور شيخ را نيز مقدس دانسته و با درست كردن گلوله‌هايي از گل كه آن را "برات" مي‌گويند اين گل مقدس را نزد خود نگاه داشته و پس از مرگ ، قطعه‌اي كوچك از آن را در دهان ميت مي گذارند.

ايزديان از "برات" نيز به عنوان وسيله‌ي پيمان استفاده مي‌كنند بدين ترتيب كه هر گروه ايزدي با دادن و گرفتن برات به گروه ديگر متعهد به همكاري ، دوستي وصلح مي‌شود.

با وجود تمامي اشكالاتي كه رويه‌اي متناقض به جايگاه شيخ مهدي مي‌بخشد، تمام ايزديان "عدي‌بن مسافر" را پس از ملك طاووس در جايگاه دوم آيين ايزدي تقديس مي‌كنند.

 

هفت ملايك (خداوند)

 

در بخش نخست "مسحفارش" آمده كه خداوند، هفت ملايك را از نور خود خلق كرده است:

1- روز يكشنبه عزازيل كه ملك طاووس و رهبر ديگر ملايك است.

2- روز دوشنبه درداييل كه شيخ حسن است.

3- روز سه شنبه اسرافيل كه شيخ شمس‌الدين است.

4- روز چهارشنبه مكاييل شيخ ابوبكر است. 

5- روز پنج شنبه جبرييل كه سجادين است.

6- روز جمعه شمنياييل كه ناصرالدين است.

7- روز شنبه نوراييل كه يدين (فخرالدين) است.

اين تنها فرشتگان نيستند بلكه خداونداني هستند كه در آفرينش دنيا مشاركت كرده‌اند. خداوند نخست خورشيد را آفريد، دوم ماه، سوم فلك، چهارمين ستارگان، پنجمين بهشت، ششمين دوزخ و هفتمين خداوند موجودات را آفريد. به همين خاطر آنها نيز چون خداوند، آفريدگار هستند. در "دوعايا سبه يكي" آمده است:

ئامين ئامين، ته‌باره‌ك ئه‌الدين، ئه‌للا ئه‌حسه‌ن خالقين (آمين آمين تبارك الدين الله احسن الخالقين)

خداوندگاران نزد ايزديان بسيارند اما خدا (الله) از همه بزرگتر است.

هر يك از خداوندان، سيماي يك شيخ ايزدي به خود گرفته است كه اين نيز بازنمون همان دونادون (تناسخ) است. در اين باره نيز در "مسحفارش"آمده است: "هر هزار سال يك بار يكي از هفت خداوند فرود آمده قانون و راه را نشان داده سپس به جايگاه خود صعود مي‌كند. آنها تنها در سرزمين ما فرود مي‌آيند چون خاك ما مقدس‌ترين است".

انديشه‌ي هفت خداوند به روزگاران كهن باز مي‌گردد. اين موضوع از يك سو، بسيار نزديك به باور زرتشتي‌ها و هفت فرشته‌ي اهورامزدا (امشاسپندان) است و از سوي ديگر آفرينش اين خداوندان در روزهاي هفته و ارتباط آنها با ستارگان، به آيين ميترائيسم نزديك مي‌شود كه هر ستاره، يك خداوند و خداوند اعظم، همان "ميترا" بوده است. اثر اين باور آييني، هنوز هم در ميان اكثر اديان غربي و اروپايي وجود دارد و در هفت روز هفته نمود مي‌يابد.

اين باورها نيز ايزديان يعني حضور چند خداوند در كنار يك خداوند اعظم، ما را به اين انديشه نزديك مي‌كند كه ايزدي را يك آيين "هينوتييزم" بدانيم. هينوتيزم حلقه‌اي از جريان تكامل انديشه‌ي آييني انسان به لحاظ زماني پيش عقيده‌ي "مونوتيزم" (يكتاپرستي) است. به همين خاطر نمي‌توانيم با ايزديان همراي شويم كه ايزوسيم باور به وحدانيت خدا يا شاكله‌ي نخستين آيين يكتا پرستي است

نوشته شده توسط این وبلاگ به بررسی آثار بهزاد خوشحالی می  | لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:38

ايزديسم (3)

 

پروفسور رشاد ميران: ترجمه بهزاد خوشحالي

 

درباره‌ي هفت خداوند و رابطه‌ي آنها با يزدان، ايزديان وحدت نظر ندارند. همچنانكه در "مسحفارش" گفته شده "ملك طاووس" نخستين خداوند است كه خورشيد را آفريده اما در دعاهاي ايزدي مي‌خوانيم كه "شيخ شمس" خداوند سوم نماد خورشيد است. همچنين درباره‌ي شيخ حسن كه در مسحفارش فرشته‌ي "درداييل" و آفريننده‌ي ماه آمده است. در داستان‌ها از "شيخ سين" با اين عنوان نام برده مي‌شود. در يكي از افسانه‌ها خداوند و جبرييل و شيخ سين پرنده بوده‌اند. در اين افسانه آمده است:

"ابتدا دريايي بزرگ وجود داشت كه در ميان آن شاخه گلي روييده بود. "شيخ سين" كه همان "حسن بصري" يا "ميري گولان" (سلطان گل‌ها) است در كالبد يك پرنده روي گل نشسته و خداوند نيز در همان هنگام بر روي شاخه‌ي درختي ايستاده بود. پرنده‌اي ديگر آمد كه جبرييل بود. او هم مي‌خواست بر روي درخت بنشيند. خداوند پرسيد: "تو كيستي؟ و من كيستم؟". جبرييل پاسخ داد: "تو تو هستي و من نيز من هستم." خداوند از اين پاسخ عصباني شد و او را بيرون راند."

"جبرييل" سه بار ديگر براي نشستن تلاش كرد اما هر سه بار به پرسش‌هاي تكراري خداوند، همان پاسخ را داد و رانده شد. سرانجام هنگامي كه دور مي‌شد "شيخ سين" را ديد. شيخ سين نيز او را راهنمايي كرد و گفت: "اين بار بگو تو خالق و من مخلوق هستم." جبرييل نزد خداوند بازگشت و اينگونه به خداوند پاسخ گفت. خداوند نيز خشنود گشت و گفت: تنها شيخ سين، ميرگلها، خداوند ما مي‌توانسته اين پاسخ را به تو آموخته باشد. پس از آن خداوند و جبرييل و شيخ سين به پرواز درآمدند تا جهان را خلق كنند."

در اينجا شيخ سين در كنار خداوند و جبرييل پيش از خلقت جهان وجود داشته است و جالب اينجاست كه خداوند از او با عنوان "خداي ما" نام مي‌برد.

"ويلچفسكي" شيخ سين را ملك طاووس مي‌داند.

اما درباره‌ي شيخ فخرالدين نيز كه او را "يدين" مي‌گويند و فرشته "نوراييل" است كه بر اساس متون مسحفارش آدميزاد و موجودات را آفريده است نيز تناقضاتي چند وجود دارد. در همان متن مسحفارش آمده است كه خداوند آدميزاد را از چهار تخم آفريد: خاك، هوا، آب و آتش و تمام موجودات از اين چهار پديده آفريده شده‌اند اما نزد ايزدي ها "فخرالدين" خداوند ماه و شفا دهنده‌ي كودكان بيمار است.

 

يزيد بن معاويه

 

آيين اسلام و تاريخ آن به شيوه‌اي در ايزدیسم تأثير گذارده است كه نام خليفه‌ي اموي يزيد بن معاويه در مسحفارش به عنوان خداوند و در برخي متون ديگر ملك طاووس ثبت شده است.

در يكي از داستان‌هاي مسحفارش چنين آمده است كه "معاويه" "پدر يزيد" خدمتكار "محمد" پيامبر اسماعيليان بوده است. پس از مدتي "محمد" بر او غضب نموده و خداوند به پاداش صبر معاويه، پسري به نام يزيد به او عطا فرموده است.

در ادامه‌ي داستان مي‌خوانيم: "... اما ملت‌هاي ديگر اين را نمي‌دانند و مي‌گويند خداوند ما  از آسمان آمده و يزدان اعظم او را بيرون رانده است به همين خاطر اينها كفر مي‌كنند و در ظلمت به سر مي‌برند اما ما جمعيت ايزدي به اين موضوع باور داريم چون ما مي‌دانيم كه يزيد بن معاويه يكي از هفت خداوند ماست. ما مي‌دانيم چون سيمای او مانند همان خروسي است كه نماد ما است. هيچكس نبايد نام او را بر زبان جاري سازد و نام هيچكس نيز نبايد نام او باشد نام‌هايي مانند شيطان، شار، شت و... ما نيز از اين اسامي استفاده نمي‌كنيم: ملعون، لعنت، نعل و...

از اين داستان چنين استنباط مي‌شود كه يزيد بن معاويه يكي از هفت خداوندان و شبيه "خروس" يا همان "ملك طاووس" است كه در "سنجاق" نيز سيمایي خروس آسا به خود مي‌گيرد.

در يكي از متون ديگر مسحفارش يزيدبن معاويه به مثابه پيامبر و عالم و روحاني ديني شناخته شده است.

همچنين صوفي و مردان آيين اسلام در متون ايزدي مانند: شيخ عبدالقادر گيلاني، حسن بصري، محمد حنيفه، شمش الدين تبريزي ، حرمت بسياري دارند. "ويلحفسكي" درباره‌ي تأثير تصوف بر آيين ايزدي مي‌گويد: " تصوف چنان در آيين ايزدي باز نمود يافته است كه در بسياري موارد نمي‌توان سيماي كهن آيين ايزديسم را در اين دين باز جست."

به هر حال، يزيدبن معاويه شخصيت تاريخي اموي است كه پيوندي با ايزديان ندارد. واقعيت آن است كه به دليل مشابهت اسمي "يزید" با "ايزدي" اين واژه وارد كتب مقدس ايزديان شده است و در تمام متون ايزدي نمي‌توان ارتباطي واقعي ميان واژه‌ي "ايزدي" و "يزيد" يافت.

 

طبقه در آيين ايزدي

 

آيين ايزدي يك نظام ديني طبقاتي (Hierarchic) است. درجه‌ي آيين ايزدي مشتمل بر هفت طبقه است كه براساس دانش ديني، وظيفه آييني- اجتماعي و برخي ويژگي‌هاي ديگر تقسيم‌بندي شده است.

مير

 

رهبر آييني ايزديان است و قدرت نامحدود نزد پيروان اين آيين دارد. "مير" از يك خاندان ويژه و ايندوگامي  است يعني اعضاي اين خاندان، تنها در ميان اعضاي خود همسر اختيار مي‌كنند.

اغلب نويسندگان لقب "مير" را مأخوذ از "امير" عربي می دانند اما "توفيق وهبي" بر اين باور است كه واژه‌ي "مير" از نام خداوند "مهر" گرفته شده است. در هر حال، اين نام در آيين ايزدي به معناي "مرد" و "مرد واقعي" است.

به باور ايزديان، "مير" نماينده‌ي شيخ عدي است و پول و مايملك مرقد نزد او به امانت گذارده شده است اگر چه نمايندگان خانواده‌ي "مير"، خود را نوه‌ي "يزيد بن معاويه" مي‌دانند كه اين موضوع نيز از نگاه "ويلچفسكي" فاقد هر گونه سنديت است.

در آغاز "مير" هاي خاندان شيخ حسن فرزند "عدي" دوم فرمانروا بودند اما در سده‌ي هفدهم شيخ محمد كردي اردبيلي، به دنبال اختلاف و منازعات بسيار و برخوردهاي خونين، قدرت "مير"ي را به چنگ آورد.

شيخ محمد از خاندان شيخ ابوبكر، خداوند چهارم (مكاييل) بود كه از خانواده‌ي شيخ حسن است و به فرمان "مير" جديد نام شيخ حسن به شيخ حسن بصري تغيير يافت.

"مير" وظايف و مسووليت‌هاي بسيار دارد. وي بايد به مثابه يك رهبر امور اداري را انجام و مسووليت حل اختلاف عشيره‌اي و منطقه‌اي را به انجام رساند. كليه‌ي دارایي مشترك ايزدي‌ها در اختيار "مير" است و در استفاده از آن اختيار تام دارد.

"مير" بايد "بابه شيخ" (بابا شيخ) را انتخاب كند كه بالاترين مقام آييني است و در امور ديني، به نام "مير" فرمان و فتوا مي‌دهد. "مير" همچنين وظيفه‌ي اعزام كاروان "سنجاق" به مناطق مختلف را بر عهده دارد. جالب آنكه "مير" بي‌سواد است چون در جامعه‌ي ايزدي، تنها "شيخ" حق خواندن و نوشتن دارد. "مير" همچنين يك كلاه ويژه‌ي تاج مانند دارد كه به مناسبت‌هاي گوناگون بر سر مي‌كند.

اين نكته را نيز بايد گفت كه هر چند "مير" قدرت نامحدودي دارد اما نمي‌تواند مانع اجراي مصوبات كميته‌ي شيوخ به رياست "بابه شيخ" شود، اگر چه بابه شيخ خود منصوب "مير" و همه‌ي مصوبات متأثر از انديشه‌هاي او (مير )است.

 

                                                    پسمير

 

تنها اينها حق همسر گزيني از خانواده‌ي "مير"ها را دارند. "پسمير" يك واژه‌ي كردي به معناي "پسر مير" است. "پسمير" ها گويا نوه‌ي شيخ ابوبكر هستند و پس از "مير" قرار دارند اگر چه اين طبقه‌بندي، آييني نيست و وجهه‌ي اجتماعي آن غالب‌تر است.

پسمير در امور اداري، قائم مقام "امير" است و در تمامي روستاهاي بزرگ، يك نفر با اين عنوان، خدمت مي‌كند.

 

با به شيخ و شيخ

 

"بابه‌شيخ" شيخ بزرگ، رهبر همه‌ي شيوخ و نواده‌ي شيخ فخرالدين خداوند هفتم و برادر شيخ حسن است. بابه شيخ مرجع ديني ايزديان و داراي اقتدار آييني بسياري است به گونه‌اي كه حتي "مير" هم نبايد فتواهاي آييني او را ناديده انگارد.

بابه شيخ پيراهن و عمامه‌ي سفيد مي‌پوشد و شال مشكي مزين به حلقه‌هاي مسي به طول 9 متر به كمر مي‌بندد. بابه شيخ هرگز ريش نمي‌تراشد و قاشق مخصوص به خود دارد، همچنين هيچكس حق ندارد بر روي جانماز او بنشيند. او جانماز مقدسي دارد كه گويا متعلق به شيخ عدي بوده و در اعياد به جمع اجازه مي‌دهد كه آن را زيارت كنند. تنها بابه شيخ و شيوخي كه از خاندان شيخ فخرالدين (خانواده آداني) هستند حق خواندن و نوشتن دارند.

شيوخ گروهي مهم هستند پس از خاندان مير قرار دارند و همچنانكه گفتيم بابه شيخ از ميان آنها انتخاب مي‌شود.

ايزديان اجازه دارند در امور دنیوي نيز مشاركت كنند و به اداره‌ي امور پيروان بپردازند. شيوخ به طور كلي از چند خانواده هستند اگر چه اغلب آنها خود را نوه‌ي شيخ حسن مي‌دانند:

1- خانواده "آداني": از نوادگان شيخ حسن هستند و نام آنها از نام شيخ عادي آمده است.

2- خانواده شمساني: اينها نوادگان شيخ شمش الدين (خداوند سوم) هستند. سيتوخ شمساني، باج ويژه از ايزديان دريافت مي‌كنند كه آن را "قرباني شمس" مي‌گويند. اين شيوخ در ارمنستان نام ديگري نيز دارند كه "شيخ رش" يا "شيوخ خاندان جنوكان" ناميده مي‌شوند. از نگاه ايزديان، اين شيوخ ارواح تسخير شده توسط اجنه را آزاد و آن‌ها را در اجاق آتش اسير مي‌كنند سپس اجنه را براي كارهاي روزانه‌ي خود به كار مي‌گيرند.

3- خانواده‌ي قاياني: آنها نيز نوه‌ي شيخ ابوبكر و رابطه‌ي نسبي با خاندان "ميران" دارد.

شيوخ خانواده‌ي "شيخ عبدالقادر گيلاني" در "سنجار" و "شيخ اسماعيل" در بحراني از اين خانواده‌اند.

بدين ترتيب تمام شيوخ ايزدي بايد يكي از سه خانواده باشند. شيوخ نه تنها يك گروه ‌ايندوگامي هستند بلكه هر خانواده تنها در ميان خود همسر اختيار مي‌كنند. اين موضوع نيز به خاطر اهميتي است كه شيوخ ايزدي به پاكي نژاد خود مي‌دهند.

شيوخ لباس سفيد مي‌پوشند عمامه‌ي سياه بر سر مي‌كنند و شال سرخ زرد يا نارنجي به كمر مي‌بندند. هر شيخ چند مريد دارد و مريدها موظفند از ملك و مال و درآمد خود، سهمي به شيخ ببخشيد.

 

پير

 

واژه‌ي "پير" در زبان كردي، همان معناي "شيخ" عربي است و گمان مي‌رود اثري به جا مانده از فرهنگ ايران باستان باشد (در حالي كه شيخ از آثار فرهنگ اسلامي است.)

"پير" به لحاظ درجه‌ي آييني پس از "شيخ" قرار دارد. "پير" ها نيز در جامعه اي ايزدي "ايندوگامي" (درون همسر گزيني ) بوده و وظيفه‌ي آنها اندرز گويي و راهنمايي امور آييني و نظارت بر نماز و روزه عبادات پيروان و همچنين راهنمايي در امور مربوط به مراسم "پوشش" محاسن و سيماي اهل حق و در كنار همراهي شيخ در غسل ميت و به خاك سپاردن او است.

پير در هنگام حج و زيارت و جشن، بايد نان "مريدان" خود را تأمين و همچنين مسووليت سلامتي و درمان مريدان خود را بر عهده گيرد.

نكته‌اي جالب توجه در ميان "پيروان" وجود دارد و آن اينكه پيران خود را نوه صوفي "قضيب البان" مي‌دانند كه در سال 1174 وفات يافته و نوه‌ي امام علي است. اين مسأله قابل تعميق است چون واژه‌ي "پير" ايراني، گذاشتن عمامه‌ي سياه بر سر و خود را به نوه‌ي علي (ع) منتسب كردن، همگي متأثر از فرهنگ ايراني و شيعي است.

"پيران" به طور كلي خود را به چند خاندان منتسب مي‌كند: خانواده ي پير محمد رشان، پيرهاجيال،  مام شوان، جروانه، حسن مامه، حسن مامه، قضيب البان و حاجي محمد.

در ميان "پيروان"، تنها خانواده‌ي "حسن مامه" ايندو گامي هستند و ساير خانواده‌ها در ميان يكديگر همسر گزيني مي‌كنند.

براساس شريعيت ايزدي، هر "پير" بايد مريد يك شيخ و هر شيخ مريد يك پير شود. همزمان تمام ايزدي‌ها يك شيخ و يك پير دارند يعني هر ايزدي مريد يك شيخ و يك پير است.

گمان مي‌رود "پير" و "شيخ" در ابتدا يك درجه‌ي آييني بوده‌اند اما در نتيجه‌ي رقابت "ايرانيسم" و "اسلامسم" و به جهت ايجاد موازنه، در طول زمان به دو درجه‌ي آييني تبديل شده و "شيخ" در مرتبه‌ي والاتر جاي گرفته است.

 

فقير

 

اينها نيز گروهي از ايزديان هستند كه به فقر و نداري روزگار مي‌گذارنند، وقت خود را صرف پرستش و عبادت مي‌كنند، هيچ كسب و كاري ندارند و به خدمت اماكن متبر كه مشغول و به كودكان سماع و دف مي آموزنند.

فقير جامه‌اي مشكي بر تن مي‌كند و عمامه‌اي سياه نيز بر سر مي‌گذارند، به همين خاطر او را "قره‌باش" (سر سياه) مي‌گويند.

قره‌باش، شالي سياه مزين به يك حلقه‌ي زرد به نام "خادم" به كمر و شال باريكي به نام "كونن يزيد" برگردن مي‌بندد. كلاه او نيز "كوليك" نام دارد كه گويا نماد تاج شيخ عدي است.

پوشش و لباس فقير نزد ايزديان بسيار مقدس است به همين خاطر هنگامي كه فقيري را مي‌بينند لچك و دامان او را مي‌بوسند و هنگامي كه فقيري وفات مي‌يابد، لباس‌هايش را همراه او به خاك مي‌سپارند.

فقير جايگاهي ويژه نزد ايزديان دارد به همين خاطر مورد احترام فراوان است. ايزديان به سخنان او گوش فرا داده فرمان‌هاي او را به جاي مي‌آورند. ايزديان حتي اگر توسط فقير مواخذه هم شوند، كسي حق پاسخگويي و دفاع ندارد. اين مسأله شامل شيخ و پير نيز مي‌شود.

هر چند "فقير"ها گروهي ايندو گامي هستند اما ديگران نيز مي‌توانند فقير شوند كه اين بايد با رضايت "مير" انجام شود. مير همچنين حق دارد درجه‌ي فقيري را از يك نفر بازپس گیرد و اين در حالي است كه فقير از راه درست منحرف شود. درجه‌ي فقيري با خلع لباس فقير توسط پير یا شیخ زايل مي‌شود.

كسي كه طريقت "فقيري" بر مي‌گزيند پس از كسب رضايت "مير"، بايد چهل روز روزه بگيرد و در تمام اين مدت، در خلوت به سر ببرد. در طول اين چهل روز، جامه‌اي سراپا سفيد بر تن كرده و ريسماني سياه به نام "مهاك" (محك) برگردن مي‌بندد كه نشانه‌ي فروتني و دست برداشتن از گناه است.

رهبر فقيران گويا در منطقه‌ي "حلب" زندگي مي‌كند و ملقب به "كاك" است. "كاك" هرگز همسر اختيار نمي‌كند و جامه‌ي او چون لباس فقير است با اين تفاوت كه كيسه (جانتا) اي به گردن مي‌اندازد كه آن را "كشكول" مي‌گويند.

همچنين تعداد معدودي از زنان كه آنها نيز درجه‌ي فقيري دارند و مسووليت خدمتكاري مرقد شيخ عدي را بر عهده گرفته‌اند "كابان" نام دارند. "كابان"ها از خاك مرقد شيخ عدي "برات" تهيه و براي فروش به "قوال "ها مي‌دهند.

 

قوال

 

قوال‌ها كلام خوانند، در هنگام حج و عيد و خاكسپاري مردگان و آوازهاي آييني مي‌خوانند. قوال‌ها انسان‌هايي بسيار زيرك و سخنور هستند كه با فولكور آشنايي دارند و مورد اعتماد مير هستند چون "سنجاق" به آنها سپارده شود.

اين طبقه‌ي آييني در آغاز ايندو گامي بوده اند اما به دليل كاهش جمعيت و با فرمان ويژه‌ي شيخ، اجازه‌ي "برون همسر گزيني" به آنها داده شده است. قوال‌ها از نگاه خودشان، جمعي از پيروان شيخ عدي هستند كه همراه او از شام به كردستان آمده‌اند و به همين خاطر ايزدي‌ها و كردها آن‌ها را تازي مي‌خوانند.

كوچك

 

"كوچك" ها گروهي از اتباع "بابه شيخ" هستند. تنها كساني حق دارند "كوچك " شوند كه به بابه‌شيخ ثابت كنند مي‌توانند با ارواح ارتباط برقرار كنند. كوچك‌ها جامه‌ي سفيد بر تن مي‌كنند، ريش بلند مي‌گذارند و كمربند سرخ رنگ مزين به حلقه‌ي مسي به كمر مي‌بندند.

به هنگام وقوع يك رويداد بسيار مهم، "بابه‌شيخ" "تمام كوچك‌ها" را گردآورده به آنها فرمان مي‌دهند به درگاه خداوند سجده برده از او بخواهند امكان پيش‌بيني آن مسأله را به ايشان عطا فرمايد.

"هر كوچك"عبايي به خود پيچيده و دراز مي‌كشد و ضمن حركت كردن به اين سو و آن سو، اورادي مي‌خواند آنگاه پيش‌بيني خود را آشكار مي‌سازد.

كسي كه "كوچك" مي‌شود بايد 1600 روز روزه بگيرد. در اين مدت بايد دوبار به زيارت مرقد شيخ "عدي" رفته چهل چراغ مقدس افروخته به اتاق "چهل ميران" برود كه در همان بارگاه است.

پس از به جا آوردن اين مناسك، او به مقام "كوچك" نايل مي‌آيد. پس از آنكه مقام "كوچك" به كسي اعطا شد او ديگر ايندوگامي است و نبايد از خانواده‌ي خود همسري اختيار كند. معناي نام "كوچك" روشن نيست اما به اعتقاد "دملوجي" ممكن است از "گوشه نشين" گرفته شده باشد. اما ويلچفسكي بر اين باور است كه "كوچك"هاي سحر باز ، نشاني از دوران باستان پيش از پيدايش شيخ و پير در ميان ايزديان هستند.

 

مريد

 

جداي از طبقاتي كه پيش از اين، ذكر آنها رفت، ساير پيروان ايزدي، "مريد" به شمار مي‌آيند چون هر ايزدي يك "مريد"دارد.

پیروان باج و ماليات گوناگوني مي‌دهند مانند: پيشكشي زيارت سنجاق، خريد برات، سهم شيخ و پير و بسياري عطاياي ديگر. آنها حق خواندن و نوشتن ندارند، همچنين نمي‌توانند شيخ و پير خود را تغيير دهند اگر چه شيخ و مريد در تغيير مريدان خود مختارند.

آنچه آمد هفت طبقه‌ي آيين ايزدي است و ايزديان خود نيز بر اين تقسيم‌بندي ادغان دارند اما "هنري فيلد"، شيخ را در طبقات به حساب نياورده در عوض از گروه ديگري به نام "راهوال"(Rahwal) نام مي برد كه در برابر ملك طاووس دف مي‌نوازند و آواز مي‌خوانند اگر چه گمان مي‌رود هنري فيلد، اين واژه را اشتباهاَ به جاي "قوال" به كار برده باشد.

همچنين "ويلچفسكي" و "سميونوف" از طبقه‌ي "معلم" يا "مه‌لا" ياد مي‌كنند كه وظيفه‌ي آموزش كتاب مقدس به كودكان را بر عهده دارند. علاوه بر "معلم" و "مه‌لا" ، ويلچفسكي از واژه‌ي "آخوند" نيز نام مي‌برد.

ايندوگامي (Endogamous) يعني "درون همسر گزيني" در آيين هاي گوناگون، امري تقريباَ عادي است كه منجر به تشكيل يك نظام بسته‌ي آييني در اديان مختلف مي‌شود. اين موضوع در ميان ايزديان از شدت بسياري برخوردار است چون آنها بر اين باورند كه اقتدار ايزدي از يكي از خداوندان ايشان بر جاي مانده است.

با تمام اين تفاصيل، ايزديان خود را كرد و بخشي از جامعه‌ي كردي مي‌دانند.

نوشته شده توسط این وبلاگ به بررسی آثار بهزاد خوشحالی می  | لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:36

ايزديسم (4)

 

پروفسور رشاد ميران: ترجمه بهزاد خوشحالي

 

"تابو"ي ايزديان

 

درباره‌ي تابوهای آيين ايزدي سند مهمي وجود دارد كه پيشواي ايزديان در سال 1873 در پاسخ به درخواست امپراتوري عثماني براي اعزام 1200 سرباز ايزدي به استانبول نگاشته است. در اين سند، به همه‌ي آنچه براي ايزديان تابو محسوب مي‌شود اشاره شده است چون از نظر ايزدي‌ها حرام است به همين خاطر مصرا از امپراتور عثماني درخواست شده است ايشان را از اين مسئوليت معاف كند. مواد اين سند عبارتند از:

1- هر ايزدي، اگر سالي سه بار ملك طاووس از زيارت نكند كافر است.

2- هر ايزدي، بزرگ يا كوچك، اگر سالي يك مرتبه مرقد شيخ عدي را از 15 تا 20 سپتامبر زيارت نكند كافر است.

3- هر ايزدي اگر هر روز بامداد به مكاني كه خورشيد از آنجا طلوع مي‌كند نرود به شرطي كه هيچ پيرو آييني ديگر را نبيند كافر مي‌شود.

4- هر ايزدي، اگر روزي يكبار دست برادر ديني و شيخ و پير خود را نبوسد كافر مي شود.

5- اگر يك پيرو ایزدي به هنگام نماز يك مسلمان، صداي "اعوذ بالله‌ من الشيطان الرجيم" را بشنود يا بايد آن مسلمانان را كشته و يا بايد خود را بكشد در غير اينصورت كافر مي‌شود.

6- اگر يك ايزدي بميرد و برادر ديني و شيخ و پير تلقين و دعاي او را نخوانند كافر مرده است.

7-اگر يك ايزدي هر بامداد به مجرد برخاستن از خواب، "براته" يا خاك شيخ عادي را نخورد يا به هنگام مرگ همراه نداشته باشد كافر است.

8- به هنگام روزه گرفتن، هر گاه يك نفر روزه‌اش را در حضور شيخ و پير آغاز نكند يا هنگام افطار از شراب مقدس دست شيخ يا پير خود ننوشد روزه‌اش باطل می شود و كافر است.

9- هر كس بيش از يك سال غيبت كند، همسرش بر او حرام مي‌شود، هيچكس زني به همسري او نمي‌دهد و كافر مي‌شود.

10- اگر پيش از پوشيدن لباس نو، شلوار و پيراهن ايزدي با آب مرقد شيخ تطهير نشود ايزدي كافر است.

11- اگر به هنگام دوخت و دوز لباس، خواهر ديني ايزدي، يقه‌ي پيراهن او را ندوزد ايزدي كافر مي‌شود.

12- ايزدي نبايد لباس آبي رنگ بر تن كند. او نبايد محاسن خود را با شانه مسلمان، مسيحي يا جهود بيارايد. اگر تيغ سرتراشي با آب مرقد شيخ عدي تطهير نشده باشد ايزدي مجاز به تراشيدن موي سر نيست.

13- ايزدي نبايد به گرمابه و دستشويي مسلمانان برود يا در كاسه‌ي آنها و با قاشق آنها غذا بخورد.

14- خوردن گوشت ماهي، كدو تنبل ، باميه، لوبيا، كلم و كاهو بر ايزدي حرام است به ويژه ايزدي نبايد پاي در جاليزي بگذارد كه در آن كاهو كاشته‌اند.

علاوه بر اين موارد چهارده گانه، موارد ديگري نيز وجود دارند كه در بخش پنجم مسحفارش بدان اشاره رفته است.

برخي روش و آداب آيين ايزديان عبارتند از:

1- مرد ايزدي نبايد به زن غير ايزدي نظر افكند. او تنها مجاز است دختر ايزدي را به همسري درآورد.

2- لباس زنان ايزدي بايد سفيد رنگ باشد و بايد موهاي خود را ببافند اما اين قانون شامل زنان خانواده‌ي مير نمي‌شود.

3- "لايارد" مي‌گويد: آتش نزد ايزديان بسيار مقدس است و هرگز آب دهان در آن نمي‌اندازند. آنها هميشه با خاكستر آتش مسح مي‌كنند.

4- شاكر فتاح مي‌گويد: " ايزدي هرگز بر روي هيچ چيز جماد يا حيوان- آب دهان پرت نمي‌كنند.

5- سميونوف مي‌گويد: ايزدي حتي آب دهان بر روي زمين نمي‌ريزد كه اين موضوع صبغه‌اي زرتشتي دارد چون از نگاه او زمين مقدس است."

نماز

ايزدي‌ها در روز دو وعده نماز مي‌خوانند: بامداد و غروب . براي نماز صبح ، ايزدي به مكاني مي‌رود كه خورشيد از آنجا طلوع مي‌كند و نقطه‌اي را زيارت مي كند كه نخستين اشعه‌ي خورشيد بر آن مي‌افتد آنگاه "دوعاياسبه‌يكي"(دعاي بامدادي) مي‌خواند كه دعايي طولاني است و با اين جملات آغاز مي‌شود:

 

آمين آمين

تبارك الدين

الله احسن الخالقين

..........

در نماز مغرب نيز درست در جايي مي‌ايستد كه خورشيد در آنجا غروب مي‌كند آنگاه دعاي مغرب يا "دوعايا هيواري" مي‌خواند.

يا سواري روژهه‌لاتي، روژ ئاوايي

هوون بده‌نه خاترا دونني و دايي

هوون مه خلاس كه‌ن ژقه‌دايي ژبه‌لايي غه‌لايي......

ايزدي نماز ويژه‌اي هم دارند كه در شب نيمه‌ي شعبان (شه‌وي به رات) و "ليله‌ المحياي" عرب و تولد امام مهدي شيعه بر پا مي‌كنند. در اين شب ايزديان همگي در مرقد شيخ عدي گرد آمده و يكي از شيوخ، امامت مجلس را بر عهده مي‌گيرد. نماز شش ركعت و يك سجود دارد و در هر ركعت، سوره‌ي اخلاص يكصد بار خوانده مي‌شود پس از سلام اول، استراحت می کند مي‌كند و اينبار با حفظ مناسك قبلي، به جاي سوره‌ي اخلاص، سوره‌ي قدر مي‌خوانند. به باور ايشان، نماز شب برات، به اندازه‌ي يك سال پاداش دارد.

در "به عشيقه" ايزديان در مرقد "محمد رازاني" گرد هم آمده و تا بامدادان ، هزار بار سوره‌ي اخلاص مي‌خوانند. در منطقه‌ي "سنجار" ايزديان در خانه‌ي  يكي از شيوخ "آداني"، گرد آمده تا صبح كلام و دعا مي‌خوانند و در پايان با برپايي ضيافت، مراسم را به پايان مي‌رسانند. بايد به اين نكته اشاره كرد كه ايزديان راضي نمي‌شوند آن شب رابدون سنجاق نماز بخوانند چون به نظر آنها اين نماز به عبادت مسلمانان شباهت پيدا خواهد كرد. ايزدي اين شب را "ليله القدر" مي‌گويند اما اين شب "ليله‌القدر" مسلمانان نيست چون زمان آن، پس از ماه رمضان است. همچنين خواندن آيات قرآن نزد ايزديان جاي شگفتي نيست چون در بخش چهارم "جلوه" آمده است: " راضي‌ام به هر آنچه در كتاب مسلمانان و مسيحي و جهود آمده است اگر با ايده و باورهاي ما يكي باشند."

روزه

ايزديان دو نوع روزه دارند: يكي از آنها عمومي است كه همه‌ي ايزديان مي‌گيرند و " يزيد" نام دارد و آن ديگري روزه‌ي "خدر لياس" و مخصوص مردان آييني است.

روزه‌ي "يزيد" سه روز است كه از سحر تا غروب ادامه دارد، از روز اول دسامبر آغاز و در نخستين جمعه‌ي همان هفته، عيد رمضان گرفته مي‌شود. اين عيد را "جشن يزید" مي‌گويند (گويا يزيد در اين روز به دنيا آمده است.)

ايزديان نيز مانند اهل حق بر اين باورند كه روزه، همان سه روز است و كردها به لحاظ شباهت تلفظ "سه " و "سي" دچار اشتباه شده‌اند.

 

مدت روزه گرفتن "خدر لياس" كه تنها مردان آيين به جاي مي‌آورند هشتاد روز است كه چهل روز آن در زمستان است و از بيست ژانويه آغاز مي‌شود. چهل روز ديگر نيز از تابستان و بيست جولاي آغاز مي‌شود.

مردان آييني روزه را از مرقد شيخ عادي آغاز مي‌كنند و سه روز در آنجا به ذكر و ستايش مشغول مي‌شوند سپس هر يك به منطقه‌ي خود بازگشته سي‌و هفت روز باقي مانده را در آن جا سر مي‌كنند.

نكته‌ي جالب توجه اينكه اگر در طول دوران روزه‌داري، كسي خوراكي براي شيخ يا مردان آييني روزه‌دار بياورد روحاني روزه‌دار نبايد دست او را رد و اقدام به خوردن كند در حالي كه روزه‌ي او صحيح است. ايزدي هميشه بايد در زمان معين شده روزه بگيرد چون روزه نزد شيخ آغاز و پايان مي‌يابد.

حج

همچنانكه پيش از اين گفته شد آرامگاه "شيخ عدي" در "لالش"، قبله‌ي ايزديان است كه خود آن را به مشابه مكه مقدس مي‌دانند. ايزديان در "لالش"، جايي براي عرفات دارند، همچنين مشهد (محل جوشش آب كوثر)،  كاني سپي (كاني سفيد) یا آب زمزم و حتي حجره الاسود هم دارند. به همين خاطر، حج لالش بزرگترين مراسم آييني ايشان است.

مراسم حج از ششمين روز اكتبر آغاز و تا سيزده همان ماه ادامه مي‌يابد. جشن بزرگ ايشان نيز "جيژني كومه‌لي" است. در طول اين مدت كه در لالش به سر مي‌برند بايد با پاي پتي از پل صراط بگذرند چون اين مكان بسيار مقدس بوده نبايد آلوده شود.

اما تنها مردان آيينی، حق طواف مرقد شيخ را دارند و ساير ايزديان به دور شيخ و پير طواف مي‌كنند. ايزدي حج ديگري هم بر مرقد شيخ عدي دارند كه مقارن با عيد قربان مسلمانان و در روزهاي هفتم و هشتم ذي الحجه است. روز نهم حجاج بر روي كوه عرفات رفته از شيخ عادي طلب آموزش مي‌كنند. سپس به هنگام غروب پايين آمده ضمن بوسيدن حجرالاسود، با پاي بدون كفش و با پاي گذاردن بر سر "غنبه" وارد مرقد شيخ شده دست و صورت خود را با آب زمزم شستشو  مي دهند. تمام پيروان ايزدي در مراسم حج موظف به تهيه‌ي "برات" از "فقير" هستند.

جشن‌ها

 

1- جشن سر سال

اين جشن در نخستين چهارشنبه ماه آوريل برگزار مي‌شود. از نگاه ايزديان، اين همان روزي است كه يكي از خداوندان ايزدي‌ها به فرمان خداوند اعظم (ايزدي) براي اداره‌ي امور جهان هبوط كرده است چگونگي برگزاري اين مراسم در بخش هشتم "مسحفارش" آمده است: روز پيش از جشن يعني سه‌شنبه همه‌ي خانواده‌ها دام يا مرغي سربريده و با گياهي مخصوص، تخم‌مرغ‌هاي آماده را رنگ مي‌كنند. همچنين نان روغني به نام "صه‌وك" آماده و همه‌ي خانه‌ها براي يكديگر مي‌فرستند. خانواده‌ها نيز به سوي دشت‌ها روانه شده و خانه‌هاي خود را تزيين مي‌كند. صبح روز جشن، بر در خانه‌ها گل آويزان مي‌كنند و هر خانه جامه‌اي ماست براي همسايگان مي‌فرستند. همسايه نيز چند عدد تخم مرغ رنگ كرده و به رسم تشكر بازپس مي‌فرستند سپس مردم شروع  به  شادي كرده و به ديدار يكديگر مي‌روند.

ايزديان در آن روز چوپان‌ها را حرمت بسيار مي‌نهند، خوراك و هديه براي آنها برده و تا غروب آفتاب در كنار آنها مي‌مانند.

شايان توجه است كه سر سال ايزدي‌ها مانند كردهاي ديگر، روز 21 مارس (نوروز) نيست بلكه در ماه آوريل و به موجب تقويم رومي محاسبه مي‌شود. ايزديان اين روز را "سه‌ري سال" (سر سال) مي‌گويند.

اين مسأله يكي از نكات متمايز كننده‌ي كردها و ايزديان است چون جشن "سه‌ري سال" بخشي جدايي ناپذير از فرهنگ ناب ايزدي و يكي از نشانه‌هاي اتنو- آييني ايزديان است. به باور ايزدي‌ها نيسان (آوريل) ماه مقدسي است كه خداوند در آن هبوط مي‌كند و گويا پيامبران در اين ماه ازدواج كرده‌اند به همين خاطر ايزديان در اين ماه ازدواج نمي‌كنند.

در جشن "سه‌ري سال" به خاطر قدسيت زمين و حرمت درختان ، ايزديان زمين را شخم نمي‌زنند. اين جشن اگر چه يك روز است اما مراسم سور و شادي در تمام ماه ادامه دارد و مردم در روزهاي جمعه و چهارشنبه به ديدار يكديگر مي‌روند.

به همين خاطر نمي‌توان با نظر "س.الديوه چي" همراي بود كه اين جشن آييني نيست و از طبيعت الهام گرفته شده است. اگر اينگونه بود ايزديان نيز سال نو را در روز 21 مارس (نوروز) جشن مي‌گرفتند.

 

2- جشن "كومه‌لي"

اين عيد، جشن بسيار مهم ايزديان است و در طول اين مدت يعني 6 الي 13 اكتبر، مراسم حج در كنار مرقد شيخ عدي برگزار مي‌شود. ايزديان براي برگزاري مراسم حج، از هر نقطه‌اي از كردستان به "لالش" مي‌آيند و تنها نان و پياز و بلغور همراه خود مي‌آورند. در طول اين مدت، خدمتكار مرقد شيخ عدي غذا آماده مي‌كند و هر يك از زوار به سهم خود هزينه‌اي پرداخت مي‌كنند.

در دره‌ي لالش، براي هر گروه، اردوگاهي معين، مشخص شده است گروه‌ها به هشت تقسيم شده و هر گروه در اردوگاهي سكونت مي‌كنند. تمام زوار در اين مدت با پاي بدون كفش آمد و رفت مي‌كنند و مرتكب هيچ عملي چون مشروب خوردن ، شكار و بريدن درختان نمی شوند. جوانان نيز فرصت را غنيمت شمرده و با يافتن ياران خود، مقدمات ازدواج را فراهم مي‌آورند.

هنگامي كه گروه يا "خيل" جديد به "لالش" مي‌رسند از دور حضور خود را اعلام مي‌كنند تا ساير گروه‌ها متوجه و به استقبال آنها بيايند. بابه شيخ آن روز در جايگاه ويژه اي مي‌نشيند تا زوار به دست بوس او آمده هداياي خود را پيشكش كنند.

در اين جشن، مراسم بسياري برگزار مي‌شود كه جداي از معنا و محتواي آييني، ريشه‌ي تاريخي بسيار كهني نيز دارند و زياده‌روي نيست اگر بگوييم از محتواي اين جشن‌ها مي‌توان به رابطه‌ي ايزديسم و انديشه‌هاي آييني باستان پي برد.

پيش از هر چيز بايد به نكته اشاره كرد كه زمان برگزاري اين جشن مصادف با "مهرگان" جشن خداوندمهر ايراني باستان است

نوشته شده توسط این وبلاگ به بررسی آثار بهزاد خوشحالی می  | لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:34

ايزديسم (5)

 

پروفسور رشاد ميران: ترجمه بهزاد خوشحالي

 

مهترين مراسم اين جشن "سماع" نام دارد كه در آن حداقل 20 نفر در ميدان مرقد شيخ "عدي" "سماع" مي‌كنند. كوپه‌اي پراز روغن زيتون در وسط ميدان بر روي تختي گذارده و هفت فتيله‌ي روشن از كوپه آويزان شده است در راس كوپه هم فتيله‌اي بزرگ به شكل كل گذارده شده است كه آن نيز مشتعل است. ايزديسم، اين مجموعه را "چقلتو" مي‌گويند.

پيشاپيش تمام مشاركت كنندگان در "سماع" رییس مرقد شيخ ايستاده است كه كلاه شيخ عدي بر سر دارد و پالتوي شيخ ابوبكر را به تن كرده است. پس از او "پيش امام" مي‌آيد كه او نيز شيخ و نوه ي شيخ فخرالدين است آن گاه نوبت "ميري حج" است كه يكي از اعضاي خانواده‌ي خود را انتخاب و خود در سمت چپ و "پيش امام" در سمت راست او مي‌ايستد. پس از اينها "بابه شيخ" و پس از او نيز شيوخ و آنگاه "كوچك‌ها" مي‌ايستند و مجموعاَ بالغ بر بيست نفر مي‌شوند.

اين مجموعه‌ي بيست نفره‌ با آرامش تمام به دور "چقلتو" مي‌گردند به طوريكه بايد در مدت چهار ساعت، تنها سه بار طواف كنند و اين زمان هم بايد از نصف شب به بعد باشد چون خداوند در اين زمان ، ايزديان را آمرزيده و درون آنها را روشن مي‌سازد.

همزمان "قوال"ها بيرون از مرقد موسيقي نواخته و آواز آييني براي زوار مي‌خوانند. ذكر اين نكته هم ضروري است كه "سماع " كاملاَ پنهاني انجام و جداي از اين بيست نفر، كس ديگري مطلع نيست به همين خاطر از جزييات آن اطلاع چنداني در دسترس آيين پژوهان نيست.

آراي گوناگون درباره‌ي واژه‌ي "سه ما" وجود دارد. برخي آن را "سماع" عربي مي‌دانند، برخي ديگر آن را مأخوذ از "سماء" مي‌دانند اما نزديك‌ترين حالت همان "سه ما"ی كردي به معني گردش است كه همان محتواي "گردش جمعي به دور چقلتو" را با خود دارد.

فتيله‌ي بزرگ "چقلتو" نماد سلطان بزرگ "سلطان ايزي" و هفت فتيله‌ي ديگر سمبل هفت خداوندان است. اما "توفيق وهبي" بر اين باور است "قبيله‌ي بزرگ" نماد "ملك طاووس" است اگر چه اينگونه نيست چون آنگاه شمار فتيله‌ها با تعداد خداوندان جور در نمي آيد. "توفيق وهبي " در تفسير خود، هفت فتيله را نماد هفت ستاره‌ي خداوندان متيرائيسم مي‌داند.

در روز پنجم "جشن" مراسم ديگري به نام "قپاخ" برگزار مي‌شود: چند نفر از عشیره‌ي "قايدي"(قائدي) از كوه "مقلوب" بالا مي‌روند. پس از صعود، هم زمان در يك لحظه به صورت هماهنگ و با سرعت از كوه پايين مي‌آيند تا به مرقد شيخ عدي رسيده از آنجا وارد شادي و "هه‌لپه‌ركي" مي‌شوند.

مدتي بعد، خادم مرقد، گاو سفيد بزرگي آورده به چند نفري مي‌سپارد كه حتماَ بايد از عشيره‌ي "ماسوس" يا "قايد" باشند. سپس گاو را به داخل مرقد شيخ شمس برده آنها دعا مي‌خوانند و متعهد مي‌شوند از گاو مراقبت به عمل آورند. هنگامي كه مي‌خواهند مرقد را ترك كنند يكي از آنها حقه‌اي سوار كرده گاو را مي‌دزدد اما گاو به زودي پيدا و دزد نيز ناشناس باقي مي‌ماند. سپس گاو را به سوي مرقد شيخ عادي برده در مسير از كوه بالا مي‌برند و پس از كمي چوپ كاري نمادين، گاو را به "مير" پيشكش مي‌كنند. "مير" نيز عباي خود را به آنها پيشكش مي‌كند. آنگاه پيروان به سوي "عبا" هجوم مي‌آورند تا هر يك سهمي از تبرك براي خود بردارند اما پيشكش گيرنده‌گان تا رسيدن به مرقد شيخ مقاومت مي‌كند. پس از رسيدن به آرمگاه، خادم مرقد، گاو را قرباني و گوشت آن را به خادم شيخ شمس الدين مي‌سپارد تا گوشت آن را پخته به زوار بدهد.

همه‌ي ماجرا به يك بازي يا نمايش شباهت دارد. در واقع نمايش نيز هست اما محتواي آييني و باستاني آن ريشه در تاريخي كهن دارد. به عنوان مثال، گاو در اساطير سمبل خداوند مادر و زمين بوده است.

براساس يك افسانه‌ي ميترايي، نخستين شكار ميتراي شكارچي، يك گاو بوده كه اهورا مزدا خلق كرده است گاو از دست ميترا مي‌گريزد اما او به ياري خورشيد، گاو را يافته شكار مي‌كند، سپس از خون او شراب مقدس درست شد، همه‌ي درختان و گياهان از تنه‌ي او و گندم نيز از پشت گاو قرباني خلقت يافتند.

همچنين چوبكاري گاو، يك صبغه‌ي زرتشتي دارد بدين ترتيب كه در ميان زرتشتيان رسم بود كه حيوان قرباني را با چوبكاري از پاي در مي‌آورند.

در همين جشن، يعني "چه‌ژني كومه‌لي"، "داوه‌تي چل ميران" (دعوت چهل ميران ) نيز انجام مي‌شود. اين رسم نيز به موضوعي تاريخي اشاره دارد: گويا شيخ عدي چهل همراه صديق داشته كه رییس آنها مردي به نام "فاخر" از اهالي روستاي "عين سوفني" بوده است. در آخرين روز جشن، اهالي عين سوفني گاو بزرگي سر بريده روي آتش مي‌اندازند. سپس مردم به سوي گوشت هجوم آورده هر كس قطعه‌اي گوشت بر مي‌دارد. كسي كه بتواند گوشتي به دست آورد آن را به مير با بابه شيخ پيشكش مي‌كند او نيز گوشت را به ميان مردم پرتاب مي كند.كسي كه گوشت به او مي‌رسد به سعادت دست مي‌يابد.

همچنين برپايي "تحت يزيد" در اين روزها اهميت بسيار دارد اين مراسم در آخرين روز جشن برگزار مي‌شود. ايزدي اين مراسم را "به‌رشباك" مي‌گويند و بر اين باورند كه آن، تخت شيخ عددي است كه در آستان پنجره، روي آن نشسته است. اين تخت هميشه نزد شيخ اهل "بحزاني" است كه هر سال با خود به لالش مي‌آورد. در لالش، برپايي تخت به مزايده گذارده مي‌شود و هر كس پول بيشتري بپردازد، عشيره‌ي وي وظيفه‌ي مقدس آماده‌سازي و برپايي تخت را بر عهده خواهد گرفت.

تخت از حدود شصت حلقه‌ي برنزي قديمي و دو تخته چوب و يك جانماز تشكيل شده است. حلقه‌ها را بر روي جانماز گذارده و به وسيله‌ي ريسماني كه با آب زمزم تطهير شده است به تخته چوب مي‌بندند آنگاه رییس عشيره (خيل) و اهل او، تخت را برداشته آن را به آبگاه "كلوكي" در داخل مرقد شيخ مي‌برند، آن را با آب "كلوكي" شستشو داده و دعا و راز و نياز مي‌كنند. زايران نيز بيرون از مرقد منتظر مي‌مانند. هنگامي كه تخت را بيرون مي‌آورند مردم به سوي آن هجوم برده آن را زيارت مي‌كند.

در پايان "مير" هديه‌اي به رسم پيشكش به عشيره (خيل) اي كه مسووليت تخت را بر عهده داشته است تقديم مي‌كند.

 

3- جشن بيلنده (بين هلدي)

ايزدي اين جشن را كه روز 7  دسامبر برگزار مي‌كنند روز ولادت "يزيد" مي‌دانند. شب هفتم ماه، در هر خانه، آتشي افروخته شده و هر كس از شرق به غرب از روي آتش مي‌پرد. رسم بر اين است كه در اين شب، ايزديان مويز و كشمش و نان گرده مي‌خورند و بخشي را هم صرف اطعام نيازمندان مي‌كنند. ايزديان در اين شب، حتي سهم دام‌هاي خود را هم فراموش نمي‌كنند.

آتش افروختن يك رسم باستاني همه‌ي ملت‌هاي جهان است اگر چه اينگونه مراسم، به طور كلي در تاريخ به ايران‌ها نسبت داده مي‌شود و پريدن از روي آتش نيز كه كاملاَ ايراني است چرا كه زرتشتيان، جشني به نام "آذرچش" داشته‌اند كه در آن روز، در خانه آتش افروخته و بزم و شادي برپا كرده‌اند.

 

4- جشن "مردووان" (جشن ناوك)

اين جشن، بيست و يك روز پس از جشن "بيلنده" برگزار مي‌شود. نام ديگر اين جشن، " جشن پيره‌ژنه شيت " (پيرزن ديوانه) است. در اين روز، هر خانه، نان گرده پخته داخل خمير يكي از آنها يك دانه مويز يا زيتون پنهان مي‌كند. سپس از يكي از همسايگان دعوت مي‌شود تا نان گرده را ميان اعضاي خانواده تقسيم مي‌كند. كسي كه گرده‌ي زيتون دار به او مي‌رسد، پشكشي و هديه دريافت مي‌كند.

 

5- عيد قربان

اين عيد نيز همان عيد قربان مسلمانان است كه روزهاي هفتم و هشتم ذي الحجه برگزار مي‌شود.

ايزدي‌ها اين عيد را "جشن حج" نيز مي‌گويند چون در اين روز به لالش و كوه "عرفات" رفته ، حجرالاسود را زيارت و از آب زمزم مي‌نوشند. گفته مي‌شود در اين روز خادم مرقد شيخ عدي ، مقداري نان به كوه برده آن را ميان حجاج تقسيم مي‌كند. زوار نان را گرفته به سوي آب زمزم مي‌شتابند. هر كس كه ابتدا نان را به آب زمزم متبرك گرداند "كلاه" مخصوص از جانب "پير" بر سر  او مي‌گذارند.

 

6- جشن "چله‌ي هاوين" (چهلم تابستان)

اين عيد را جشن شيخ عدي يا جشن كبير نيز مي‌گويند كه از يازده تا شانزده جولاي ادامه دارد و پس از روزه‌ي تابستان برگزار مي‌شود.

 

7- جشن "چله‌ي زستان " (چهلم زمستان)

اين عيد نيز پس از پايان يافتن روزه‌ي زمستان برگزار و از بيستم ژانويه آغاز مي‌شود. از نگاه ايزديان، شيخ عدي در اين روز چهل مريد را به شاگردي پذيرفته و اسرار و رموز ايزديسم را به ايشان آموخته است.

 

8- جشن خدر لياس

اين جشن در نخستين پنج شنبه‌ي فوريه برگزار مي‌شود. ايزدي يك كشيش مسيحي به نام "ماربهنام" را "خدر لياس" ناميده مرقد او را در موصل زيارت و هداياي بسياري به عنوان نذري به او پيشكش مي‌كند.

***

تمام ايزديان براساس دگماهاي اين آيين بايد خواهر و برادراني آييني از خاندان شيخ براي خود برگزيده و هر بامداد نزد ايشان بروند. خواهر آييني موظف است يقه‌ي پيراهن برادر ديني را بدوزد و هر دو (خواهر و برادر ديني) موظفند هنگام شستن ميت ، شيخ و پير را ياري كنند. به هر حال خواهر و برادر ديني در همه حال موظف به ياري متقابل يكديگر هستند.

به موجب برخي اسناد تاريخي، هرگاه يك ايزدي از دنيا برود و كس و كاري نداشته باشد ماترك او سهم "مير" خواهد بود اما اغلب آيين پژوهان ايزدي بر اين باورند كه سهم الارث ايزدي به خواهر يا برادر ديني او خواهد رسيد چون در متون مقدس، قيموميت فرزندان ميت نيز به برادران و خواهران ديني واگذار شده است.

 

همچنين مرد ايزدي بايد يك "كريف" هم داشته باشد. "كريف" يا برادر خوني، وظيفه‌ي مقدسی دارد كه آن نگاه داشتن طفل پسر هنگام ختنه است. "كريفايه‌تي" پيوندي بسيار مقدس است و تا چند نسل مي‌تواند ادامه داشته يا تجديد شود.

ايزدي‌ها از ميان مسلمانان نيز "كريف" بر مي‌گزينند اما در اينكه مسیحيان و جهود نيز شامل اين پيوند شوند سند روشني در دست نيست. البته كريفايه‌تي مسلمانان و ايزدي نيز تابع اقتضائات مكاني است مثلاَ ايزديان منطقه‌ي "شيخان" با مسلمانان پيمان نمي‌بندند اما در منطقه‌ي "سنجار" به دليل دوستي عميق مسلمانان و ايزديان، "كريفايه‌تي" متداول و رايج است. شايان ذكر است كه "كريفايه‌تي" تنها مخصوص و مختص مردان است اما به آيين ايزدي درآمدن، نام ديگري دارد كه آن يا "بسك" گويند.

در اين مراسم، هنگامي كه كودك به سن يك سالگي مي‌رسد برادر آييني پدر كودك، پيراهن و كلاه مخصوص براي او آماده و ضمن بر تن كردن لباس ، اين ادعا را مي‌خواند:

به‌رخي سلتان ئيزيدي/ بميني چاوا ئيزدي/ دووربي ديسكادني/ دووبي‌ده‌لينگاسين/حه‌فت‌باني خودا نيز دي‌بي/

 سپس مي‌گويد: اين فرزند من است.

 در اين مراسم ، حتماَ بايد جيواني قرباني شود. همچنين پدر كودك، بايد هديه‌اي به رسم پيشكش، تقديم برادر آيينی خود كند.

اين مراسم تنها براي پسر برگزار مي‌شود اگر چه ممكن است در دوران كهن، براي دختران نيز برگزار شده يا در برخي مناطق، اكنون نيز برگزار شود.

 

عروسي

 

ايزديسم به مرد اجازه داده است شش همسر به صورت همزمان (مسحفارش-بخش نهم) اختيار كند و به آساني هم از آنها جدا شود. براي مرد همين يك جمله كافي است به زن بگويد: "توشيخ من هستي" يا "تو پير من هستي" و يا "تو مادر و خواهر من هستي" تا طلاق شرعيت پيدا كند، اگر چه به همين سادگي نيز مي‌تواند مجدداَ با او پيوند همسري برقرار كند. اما اگر شيخ و پير ، سه بار كلمه‌ي "طلاق" بر زبان جاري كنند، ديگر نخواهند توانست با همان زن ازدواج كنند.

"مير"ها حق دارند به هر تعداد كه بخواهند همسر اختيار كنند. "سعيد بگ" كه در سال‌هاي دهه‌ي پنجاه ميلادي "مير" ايزديان بوده همزمان ده همسر داشته است. به موجب شريعت ايزدي، هيچكس حق ندارد با زن مطلقه‌ي "مير" ازدواج كند. اين زنان پس از طلاق همچنان در خانه‌ي "مير" مي‌مانند و مادر ايزيان محسوب مي‌شوند.

نكته‌ي ديگر آنكه اگر يك ايزدي به طور اتفاقي يا معمولی "به‌راته" به همسر خود بدهد، زن بر او حرام خواهد شد اگر چه به دليل آسان گيري در ازدواج مجدد، مشكل چنداني در تجديد محرميت به وجود نخواهد آمد.

زن در آيين ايزدي به مشابه "شيئي" است. در بخش نهم مسحفارش چنين آمده است كه : "دختر از پدر ارث نمي‌برد و مي‌توان او را چون يك قطعه زمين فروخت. اگر ازدواج نكند بايد همچنان به خدمتكاري پدر ادامه دهد تا زماني كه پدر او را آزاد گرداند". اما زن نيز چون مرد حق جدا شدن دارد يعني اگر مردي چهل روز همسر خود را ترك كند زن مي‌تواند جدا شود اگر چه در اين حال نيز سهمي از زندگي و ملك و مال مرد به او تعلق نخواهد گرفت.

ازدواج نزد ايزديان بايد با "رضايت" طرفين انجام گيرد. پس از جلب رضايت نيز داماد بايد مهريه بپردازد كه شامل پول، اسب يا گوسفند و ... خواهد بود. گاهي اوقات نيز زن به شيوه‌ي "ره‌دوو كه وتن" ازدواج مي‌كند (ره‌دوو واژه‌ي اوستايي مأخوذ از وه‌دوو به معناي فرار دختر همراه پسر به نیت ازدواج با او است. مترجم). "ره‌دوو كه وتن" معمولاَ مقصدي جز مرقد شيخ عدي ندارد و دختر و پسر پس از رفتن به بارگاه شيخ، از پير يا شيخ مي‌خواهند ضمن راضي كردن پدر و مادر عروس، مقدمات ازدواج و عقد را مهيا كند.

ازدواج بايد با حضور يك شيخ از نوادگان شيخ حسن انجام شود.  شيخ ، مراسم عقد كنان را انجام مي‌دهد. پس از آن، اگر تحت هر شرايطي قرار بر طلاق افتد بايد ابتدا شيخ عاقد را از موضوع آگاهانيد.

شيخ در مراسم عروسي حاضر مي‌شود اما اگر به هر دليلي امكان حضور پيدا نكرد قرص ناني براي عروس و داماد مي‌فرستند تا هر كدام تكه‌ي از آن میل کنند.

در همان بخش از "مسحفارش"(بخش نهم) درباره‌ي چگونگي بردن عروسي به خانه‌ي داماد چنين آمده است: "هنگامي كه عروس را به خانه‌ي داماد مي‌آورند در مسير حركت بايد مرقد بزرگان آييني- حتي بزرگان ساير اديان را زيارت كند. هنگامي كه به درِ خانه‌ي داماد رسيد، داماد بايد تكه سنگ كوچكي به سوي دختر پرتاپ كند تا بدين وسيله دختر، به اطاعت او درآيد و سبد ناني برسر او بگذارد تا نسبت به فقرا مهربان باشد.

عروس نبايد شب‌هاي چهارشنبه و جمعه با داماد همبستر شود در غير اينصورت مرتكب كفر شده است.

ازدواج در ماه آوريل حرام است چون "سرسال" است اما اين موضوع در مورد "كوچك" ها استثنا است.

غسل و دفن ميت

 

ايزدي واژه‌ي "مردن" به كار نمي‌برند چون به دوناون (تناسخ) باور دارند و معتقدند انسان هرگز نمي‌ميرد بلكه روح او زنده است و از كالبدي به كالبد ديگر مي‌رود. به همين خاطر، ايزديان، مردن را "كراس گورين" (لباس عوض كردن) مي‌گويند. از نگاه ايزدي و آنچه از متون مقدس بر مي‌آيد انسان نمي‌ميرد بلكه تنها لباس عوض مي‌كند و روح او از كالبدي به كالبد ديگر جابجا مي‌شود. اين كالبد جديد روح، انساني ديگر است اگر او در زندگي قبلي درستكار بوده است در غير اينصورت ، روح او به كالبد‌ي پست‌تر (مثلاَ حيوان) وارد مي‌شود.

هنگامي كه يك ايزدي در حال نزع است، شيخ و پير و برادر و خواهر آييني  به همراه "كريفه"اش بر بالين او مي آيند. شيخ "به‌راته‌ي" او را در آب زمزم حل و كمي از آن به او مي‌خوارند، سپس سر وصورت او را  مسح و اندكي از خاك مرقد شيخ عدي بر تن او مي‌پاشد.

هنگامي كه فرد مي‌ميرد شيخ و پيرش او را غسل مي‌دهند و برادر يا خواهر آييني، شيخ را در شستن ميت ياري مي‌دهند آنگاه تمام منافذ بدنش را با پنبه پوشانده و اندكي از خاك مرقد شيخ عدي بر سروصورت او مي‌ريزند.

براساس شريعت ايزدي، كفن ميت بايد از پارچه‌اي مخصوص باشد كه ايزدي خود مي‌بافند. اين كفن اكنون به دست نمي‌آيد و ايزديان ناچار از چلوار سفيد استفاده مي‌كنند.

پس از كفن، شيخ يا پير سر كفن را بسته ميت را به گورستان مي‌برند. سپس همان كسي كه سر كفن را گره زده بود آن را باز و جنازه را رو به شرق به خاك مي‌سپارند.

آنگاه يك "قوال" اينگونه تلقين مي‌خواند: " اي بنده ملك طاووس اعظم ، بايد بر آيين ما بميري و نبايد بر آيين كسي ديگر بميري. اگر يكي از پيروان اسلام، مسحيت يا جهود نزد تو آمدند سخنان ايشان  باور مكن و به آنها ايمان مياور، اگر به آيين ديگري غير از آيين ملك طاووس اعظم بميري، كافر هستي."

اگر ميت ، دختر دم بخت يا تازه عروس باشد، زيباترين لباس‌هايش را بر تن مي‌كنند و پس از آرايش صورت، به خاك مي سپارند. گويا در منطقه‌ي "سنجار" رسم است كه گيسوي ميت را بريده در كنار قبر او مي‌گذارند. گفته مي‌شود در برخي مناطق، پيكره‌اي چوبين از ميت درست كرده و لباس‌هاي مرده را بر تن او مي‌كنند آنگاه با مرثيه خواني "قوال" تشيع‌كنندگان بر او مويه مي‌كنند.

ايزديان نذورات بسيار به پيشگاه مرده تقديم مي‌كنند. در سه روز اول براي او "پرسه" مي‌گيرند و در روز چهلم (كه نزد ايزديان پس از چهل و هفت روز برگزار مي‌شود) بر مزار او حاضر مي‌شوند. ايزديان رسم ديگري نيز دارند. آنها براساس شغلي كه ميت در هنگام حيات داشته است نمادي از شغل او ترسيم مي‌كنند مثلاَ اگر ميت، چابكسوار بوده  پيكره‌اي از اسب و اگر انساني شجاع بوده است مجسمه‌اي از گاو نر برگور او نقش مي‌كند.

ايزديان، همچانكه در بسياري از منابع پژوهشي آمده است مي‌(مشروب) بسيار مي‌نوشند و آن را از محصولات فراوان انگور در منطقه استحصال مي‌كنند.

در گشتي كه به ارمنستان داشتيم متوجه شديم  مشروب آنها بر چسب ويژه‌اي دارد كه نمادي از آيين و تاريخ ايزديان است.

مي‌َ خوردن نزد ايزديان كه در تمامي مراسم آييني، اجتماعي و خانوادگي انجام مي‌گيرد تابع آداب خاصي است. پس از آنكه باده‌ي تمامي ميهمانان توسط ميزبان پر مي‌شود، ميزبان برخاسته پس از خوشامد گويي به همه‌ي حضار، دعا مي‌خواند ، آنگاه ساير ميهمانان نيز اين كار را تكرار مي‌كنند و پس از آن، همگي يكباره جام را سر مي‌كشند. دعا خواندن و صحبت كردن حين مي خوردن ، به احتمال بسيار ريشه‌اي تاريخي دارد همچنانكه اهالي قفقاز نيز چنين مراسمي دارند. در يكي از جملات قصار ايزديان آمده است:

كاسي ها تيته سه‌رده ستانه / بونا دوعانه نه بونازكانه

بدين ترتيب ، مي خوردن نزد ايزديان، سيماي آييني دارد و گمان مي‌رود با رسوم آييني ايران باستان، رگه‌اي مشترك دارد چنانكه ايرانيان نيز شراب "هوما" را به عنوان نماد"جاودانگي" سر مي‌كشیدند.

 

پوشش و لباس

 

گروه‌ها و طبقات آييني ايزدي، هر يك پوشش ويژه‌ي خود را دارند. مريدان يعني انسان‌هاي معمولي ايزدي، جامعه‌ي سفيد مي‌پوشند كه رنگ بهشت و نماد خداوند روشني است.

ايزديان همچنانكه پیش از اين گفته شد هرگز جامه‌ي سبز يا آبي نمي‌پوشند چرا كه اين دو رنگ، الوان شيطان هستند و هيچكس خوب يابد- حق پوشيدن اين جامعه‌ها را ندارد.

در گذشته ، فرد ايزدي جامه‌اي سپيد بر تن مي‌كرد كه دكمه‌هاي آن در يك طرف راست يا چپ بسته مي‌شد. ايزدي‌ها بستن دكمه را در وسط جامه حرام مي‌دانستند. اين وضعيت، امروزه منسوخ شده است.

ايزدي‌هاي نزديك مناطق عرب نشين ، اكنون، پوششي شبيه اعراب دارند. در منطقه‌ي "سنجار" طايفه‌اي به نام "جوانا" كلاهي بلند بر سر مي‌گذارند و عمامه‌اي سرخ يا سياه به دور آن مي‌پيچند. آنها در تابستان لباس كردي و در زمستان پالتو پوست مي‌پوشند.

زنان ايزدي لباس بلند سفيد مي‌پوشند، شلوار سفيد و به پا مي‌كنند سر بند سفيد به سر دارند و به طور كلي سفيد پوش هستند اما امروزه زنان ايزدي لباس‌هاي رنگي نيز بر تن مي‌كنند و تنها سبز و آبي نمي‌پوشند.

براساس متون مقدس، زن ايزدي همواره بايد شلوار سفيد به پا داشته باشد چون اين، نشانه‌ي پاكدامني اوست. براساس متني ديگر، هرگاه زني شلوار رنگين بپوشد نشانه‌ي آن است كه تغيير ماهيت داده است. در اين ميان دختران جوان با رعايت تابوی سبز و آبي ، از شلوارهاي رنگين هم استفاده مي‌كنند و دستمال‌هاي سرخ يا سياه  به عنوان سر بند، به سر مي‌بندند.

به لحاظ ساختمان و بناسازي، ايزديان نيز مانند كردها و به اقتضاي شرايط اقليمي و اجتماعي كردستان، زندگي مي‌كنند اما مرقد و بارگاه آييني ايزدي به طور كلي متمايز است به طوري كه زيارتگاه ايزديان با گنبد مخروطي شكل دراز و سفيد رنگ از  مسلمان‌ها تمييز داده مي‌شود.

                                                   ******

ارتباط ميان ايزديان با كردهاي مسلمانان در طول تاريخ، همواره توام با ترس و حذر بوده است چرا كه تمايز آييني و برخي اختلافات تاريخي كه عموماَ از خارج از كردستان القا شده  منجر به بروز درگيري هاي بعضاَ خونين گشته است.

در اين ميان ، اگر چه آيين ايزدي ، تلاش كرده است خود را از هر گونه اختلاط آييني دور نگاه دارد اما در طول زمان، گروه‌هاي تشكيل شده‌اند كه مي‌توان آنها را ايزدي مسلمانان ناميد گروه‌هايي كه هم با مسلمانان و هم با ايزدي‌ها روابط بسيار نزديكي دارند و خود نيز سيمايي دو آليته به خود گرفته‌اند.

همچنين ايجاد پيوند "كريفايه‌تي" ميان ايزديان و مسلمانان ، از ديگر وجوه عملي قرابت ايزدي و مسلمان در مناطق كردنشين و در يك پروسه‌ي تكامل تاريخي است.

از سوي ديگر اكنون ايزديان حساسيت چنداني درباره‌ي مسلمان شده پيروان خود ندارند

با وجود اين، رابطه‌ي ايزدي و مسلمانان هنوز به مرحله‌ي ازدواج نرسيده است چون در آيين ايزدي، نه تنها محدوديت‌هاي شديدي براي ازدواج برون آييني اعمال شده است بلكه حتي ازدواج درون طوايف نيز بسيار به سختي انجام مي شود از يك‌سو و از سوي ديگر نگاه اسلام به همسر گزيني برون آييني، نگاه به زن به عنوان "اهل كتاب" است و بدين ترتيب، اسلام، هرگز به همسر گزيني از ميان ايزديان كه اهل كتاب هم محسوب نمي‌شود قايل نخواهد شد.

روابط آييني- اجتماعي ميان كردها در كردستان، تا حدي شگفت انگيز نيز هست. به عنوان مثال، شيعيان، حصومت شديدي با ايزديان دارند چون ايشان را نوه‌ي يزيدبن معاويه مي‌دانند كه امام حسين را به شهادت رسانده است. از سوي ديگر ايزديان نيز كينه‌ي سختي از " دروزي‌"ها به دل دارند چون ايشان را شيعه‌ي افراطي و نوادگان قابيل مي‌دانند كه هابيل را كشته است.

همزمان كاكه‌يي (اهل حق) ، ايزديان را برادر آييني خود خطاب مي‌كنند و پيوند برادري نيز با "دروزي"ها دارند.

به هر حال، پيوندهاي آييني در كردستان به مانند تمام مناطق جهان، تحت تأثير روابط اقتصادي، اجتماعي و سياسي است و همواره زمينه‌ي تاريخي منحصر به خود دارد.

در اين ميان، اتنوگرافيست روسي، "پ.پوچكوف" بر اين باور است كه "ايزديان به سوي "سپاراتیزم قومي" (جدايي قومی) از كردها حركت مي‌كنند."

اگر چه باور اين آيين پژوه روسي براساس حاشيه‌گزيني ايزديان به دليل باور آييني متمايز تا حدي درست است و ايزديان را به جزيره‌اي آييني در كردستان تبديل نموده است اما در سال‌هاي اخير به روشتي مي‌توان دريافت كه ايزديان- عليرغم باور ديني متمايز خود را كرد و سرزمين خود را كردستان مي‌دانند. ايزديان حتي خود را كردهاي اصيل و آيين خود را آيين بومي و كهن كردستان مي‌دانند. به عنوان نمونه ايزديان ارمنستان (در روستاهاي بايسوز و شائوميان) عيلرغم دوري از كردستان، همواره دستي در نهضت هاي رهايي بخش تاريخ ملت كرد داشته‌اند.

                                          *******

اكنون برخي تابوهاي ايزدي تحت تأثير زمان و انديشه شكسته شده است. به عنوان مثال، حق خواندن و نوشتن ، ديگر منحصر به شيخ و پير نيست و تمام پيروان ايزدي در مقاطع گوناگون آموزشي پژوهشي، فعاليت مي‌كنند تا به روايت يكي از بزرگانشان، از كاروان تمدن پس نمانند.

به همين خاطر، انتظار مي‌رود ايزديان در مسير تكامل تاريخی و مدني ، در كنار ملت كرد و پابه‌پاي ديگر ملت‌هاي جهان، به سوي "هوشياري ملي" در كنار "باور آييني" گام بردارند.

منبع:ره وشی ئایینی و نه ته وه یی له کوردستان دا-پروفسور رشاد میران-هه ولیر2000-سه نتری برایه تی

نوشته شده توسط این وبلاگ به بررسی آثار بهزاد خوشحالی می  | لینک ثابت |